-->

سياوش صبا مجري چندش شبکه من و تو!

امبرده بعد از لو رفتن فيلم‌هاي غيراخلاقي‌اش، نزديک به دو سال بود که از حضور در مقابل دوربين اين شبکه محروم شده بود.


 


ماجرا از اين قرار است که چندي پيش "معين سعيدي" از عوامل ناراضي اين شبکه لندني که به‌علت اختلافات شخصي با "کيوان عباسي" (مدير شبکه) از اين تيم جدا شده بود، به انتشار اسناد و فيلم‌هايي عليه «من و تو» اقدام نمود.سياوش صبا بازگشت مجري «چندش» در شب يلدا +فيلم


به‌عنوان نمونه مي‌توان به افشاگري در خصوص افتضاحات پشت صحنه برنامه "بفرماييد شام" و همچنين روابط فاميلي و باندبازي در مسابقه "استيج" اشاره کرد که بازتاب گسترده‌اي در رسانه‌هاي جمعي و فضاي مجازي داشت و شبکه من و تو نيز به انحاء مختلف به آن واکنش داد.


 


يکي ديگر از اين افشاگري ها، کليپي در مورد سياوش صبا بود که از پيشينه سياه و چندش‌آور اين مجري پرده برداشت.


در کليپ مزبور، تصاوير مختلف اين مجري و نقش‌آفريني وي در فيلم‌هاي مستهجن به منظور شکستن قبح مسائل اخلاقي در جامعه و همچنين ترويج فساد اخلاقي و همجنسبازي به چشم مي‌خورد که به دليل ابتذال شديد، از بازنشر آن معذوريم.


 


افتضاح فوق الذکر و عکس العمل منفي مخاطبان، مديريت من و تو را بر آن داشت که تا اطلاع ثانوي براي اينکه آب‌ها از آسياب بيفتد، اين چهره فاسد و منفور را از اجرا کنار بگذارد.


حالا پس از گذشت نزديک به دو سال، تلويزيون ماهواره اي من و تو ويژه‌برنامه شب يلدا را با اجراي اين مجري همجنسباز روي آنتن فرستاد؛ زيرا استفاده از عناصر همجنس‌باز يکي از سياست‌هاي ثابت شبکهمن و تو محسوب مي‌شود.


 


سياوش صبا از مجريان خاص شبکه من و تو به‌شمار مي‌رود که با رفتارهاي عجيب و غريب و ظاهر نامتعارف خود را مطرح کرده است. وي در يکي از برنامه‌هاي اين شبکه حشرات زنده را همراه با شراب خورد!


 


آنچه مشخص است اينکه شبکه لندني من و تو سعي بر الگوسازي از طريق مجريان خود دارد.


مثلا "آرش عزيزي" با تفکرات کمونيستي، مدتي به‌عنوان خبرنگار ويژه و مجري اتاق خبر فعاليت مي‌کرد.


"تيام بصير" از عوامل فعال من و تو که چندي پيش فساد اخلاقي‌اش آشکار شد، همچنان مورد استفاده است.


"آرام بلندپز" ديگر مجري اين شبکه، همجنسباز بودن خود را علني کرد.


همسر سابق "سالومه سيدنيا" نيز همجنسباز بودن نامبرده را علت جدايي از وي اعلام کرد و البته آن را طبيعي خواند!

ميل به ديده شدن!‏

شبکه هاي اجتماعي اشتراک  گذاري عکس و فيلم مسير مستقيم و بدون دست انداز ارتباط مردم با افراد مشهور و نامي به خصوص هنرمندان، ورزشکاران، سياستمداران و ديگر اقشار نامدار جامعه است، اين ارتباط دو سويه تا بدان جا پيش رفته که اين افراد حتي گاه جزئي ترين مسائل زندگي خصوص خود را با مخاطبانشان به اشتراک مي گذارند و با حرفها، انتقادها و سخنان نامربوط و بي ادبي آنها روبرو مي شوند.



ذائقه اي که اي پله پله تغيير مي کند
اين اتفاقات و حواشي رخ داده در پي انتشار پست هاي مختلف از سوي سلبريتي ها در برخي اوقات به دنياي واقعي و زندگي حقيقي افراد کشيده مي شود و بر روند زندگي و کيفيت آنها نيز اثرگذار است، اما اين تب داغ حضور براي عده اي که به دنبال جمع کردن  فالوور و لايک و تاييد هستند خوشايند است و بر اتفاقات تلخ رخ داده در اين فضا بي تفاوتند.


از سويي ديگر استفاده بيش از حد اين گروه از افراد که بخشي از دايره الگوپذيري جوانان و نوجوانان هر جامعه به شمار مي روند موجب شده تا علاوه بر خودشان، طرفداران آنها نيز به تغيير ذائقه روي بياورند و زندگي واقعي آنها تحت الشعاع قرار گيريد.


به عنوان مثال يکي از هنرمندان گفته بود که تا پيش از ورود به شبکه هاي اجتماعي بيشتر وقت خود صرف خواندن کتاب مي کرده اما متاسفانه از زمان درگيري با اين شبکه ها به اين مساله مهم کمتر مي پردازند و يا بازيکنان فوتبال و برخي ديگر از ورزشکاران نيز به دليلي که ذکر شد در هنگام تمرينات خود بازدهي و تمرکز کافي را ندارند.



همچنين انتشار نوشته هاي خاص با زباني متفاوت از سوي سلبريتي ها گاه سوژه کاربران مي شود و متن هاي من درآوردي که با جا به جايي فعل ها مي خواهد حس شعر و متن ادبي را به مخاطب القا کند نيز دست مايه طنز مي شود.


همه اينها شايد در ظاهر يک فعاليت شخصي براي هر فرد در اين فضا محسوب شود اما ورود افراد نامي مي تواند اثرگذاري بر جامعه را به دنبال داشته باشد.


ميل به ديدن شدن مساله اي جهاني
سيدعليرضا آل داوود کارشناس و پژوهشگر فضاي مجازي براي پاسخ به چرايي ميل به ديده شدن در فضاي مجازي گفت: در بحث نقش چهره ها در شبکه هاي اجتماعي بايد به مسائلي که با رفتار اين گروه در جامعه تبديل به يک خرده فرهنگ و يا عرف  خواهد شد توجه شود زيرا بسياري از اين رفتارها با آداب و فرهنگ کشور در تضاد است و به دليل هجمه هاي ديگر کشورها بر ضد فرهنگ ايراني اسلامي ما و نشانه رفتن افراد نامي در اين جريان، تهديدات و اثرگذاري آن در جامعه نمود بيشتري دارد.


وي با بيان اينکه الگو سازي براي افراد جامعه معمولا از سوي افراد مطرح در فرهنگ، سياست، ورزش و ديگر سطوح انجام مي پذيرد، اظهار داشت: افراد نامي که ميل به ديدن شدن و خودافشاگري دارند پس از مدتي حضور در اين فضا به اين کار عادت کرده و غرق در شبکه هاي اجتماعي مي شوند و متاسفانه اين تب سوزان در افرادي که تازه به اين فضا ملحق شده اند بيشتر است.



اين کارشناس ادامه داد: بسياري از افرادي که به فضاي شبکه هاي اجتماعي مي پيوندند از سواد مجازي کافي برخوردار نيستند و گاه عکس هايي از خود به اشتراک مي گذارند که با انگاره هاي جامعه در تضاد است ولي به دليل تعداد بالاي تاييد يا در اصطلاح لايک و کامنت هايي که براي آن عکس از سوي کاربران گذاشته مي شود براي فرد نامي و هنرمند و يا ورزشکار خوشايند است.


آل داوود با اشاره به اينکه اصل ديده شدن در فضاي مجازي يک مساله جهاني است، تفاوتهايي را بين چهره هاي ايراني و خارجي در استفاده از اين شبکه ها برشمرد و اعلام کرد: در ايران اين فضا از سوي برخي هنرمندان، ورزشکاران و ديگر افراد نامي بدون قاعده مورد استفاده قرار ميگيرد و موجب ايجاد فضايي پرتنش مي شود در حاليکه افراد مشهور بسياري از کشورها در هر رده اي از شهرت نسبت به آنچه فرهنگ کشورشان است از اين فضا استفاده مي کنند.



اعتياد مجازي اختلال روانشناختي است
وي افزود: براي مثال درسال گذشته به دليل حواشي به وجود آمده براي فوتبال کشور عده اي فوتباليست ها بر اساس آنچه فدراسيون خواهان بود به يکباره از شبکه هاي اجتماعي خارج شدند و اين امر به دليل استفاده خارج از عرف و گاه در تضاد با فرهنگ کشور رخ داد.


اين پژوهشگر حوزه مجازي با بيان اينکه خود افشاگري و فعال شدن نداي جزا و پاداش در افراد به تا جايي در رفتار فرد پيش مي رود که وي را دچار اعتياد مجازي مي کند، تصريح کرد: همانطور که گفته شد اين امر يک مساله جهاني است اما به دليل برخي قواعد و پايبند بودن به ضوابط حضور در شبکه هاي اجتماعي در کشورهاي ديگر کمتر اين مساله ديده مي شود.


آل داوود اعلام کرد: استفاده قانومند از اينترنت و شبکه هاي اجتماعي يکي از مهترين اصول ورود به اين فضا در بسياري از کشورهاي جهان است و اگر آنها احساس کنند هنرمندان و يا افراد مشهور کشورشان دچار اعتياد اينترنتي شده است به دليل الگوپذيري جامعه از اين فرد به سرعت به فکر درمان وي هستند زيرا معتقدند اعتياد مجازي يک نوع اختلال روانشناختي است.



وي اظهار داشت: همچنين در کشورهاي پيشرفته رها شدگي فرهنگي و رها شدگي مجازي به اندازه اي که در ايران شاهد هستيم ديده نمي شود.


آل داوود درباره چرايي اينکه برخي از سلبريتي ها در شبکه هاي اجتماعي مورد اهانت برخي کاربران قرار مي گيرند و اعلام مي کنند در اين فضا ديگر فعاليتي نخواهند داشت اما صفحه آنها همچنان فعال است، گفت: وابستگي به فضاي مجازي اجازه جدايي را نمي دهد و يکي از آسيب هاي جدي براي مشاهير در شبکه هاي اجتماعي شعار "در حال چه کاري هستيد؟" به شمار ميرود و افراد را وادار به خود افشاگري مي کند.


و در پايان؛
بسياري از گله و شکايت هاي متوجه اين فضا همه ناشي از عدم سواد مجازي کافي براي استفاده از يک ابزار است، براي دور ماندن از حواشي و بهره گيري از فرصت هاي اين فضا بهتر است خود را به الفباي حضور در فضاي مجازي مجهز کنيم.

ناآشنايي با اسلام مشکل نسل جديد...‏

«فاطمه آناستازيا يِژووا» دو اسم دارد. «آناستازيا» را پدر و مادر ارتدوکس‌اش براي او انتخاب کردند و «فاطمه» را خودش به آن اضافه کرده است. مخالف حذف نام قديمي‌اش است و مي‌گويد «حذف آن نوعي بي‌احترامي به والدين ‌من است. هر چند که چند سالي است مذهب متفاوتي داريم اما اسلام به من آموخته که احترام آن‌ها را نگه دارم و من نمي‌خواهم حذف آن به نوعي بي‌احترامي به ايشان تلقي شود.» «فاطمه» را بيشتر دوست دارد. نامي است که بعد از اسلام آوردن براي خودش انتخاب کرده و مي‌گويد: ««فاطمه» زيباترين نام براي بهترين بانوي دو عالم است. از لحظه‌اي که اين نام را شنيدم از طنين و انرژي مثبت اين نام خوشم آمد. در آن زمان هنوز آشنايي با زندگي اين بزرگوار نداشتم.»


«فاطمه‌آناستازيا» اهل مسکو است و چند باري بعد از مسلمان شدن به ايران آمده است. به حرم امام رضا(ع) رفته و در اينجا عکس‌هاي زيادي دارد. به لبنان هم رفته و طرفدار دو آتشه حزب الله لبنان هم هست. او معتقد است که «حزب الله يک آوانگارد حفاظتي ايران است. دشمن سرگرم حمله و مبارزه با حزب‌الله است والا سراغ ايران مي‌آمد. حزب‌الله با کساني مبارزه مي‌کند که اصلا نمي‌توان با آن‌ها مذاکره کرد. تصور صلح با آنها اشتباه است. داعش مطمئن است بايد تمام شيعيان را بکشد بدون اين که استثنا و رحمي داشته باشد.»


از وقتي مسلمان شده به مرور با حجاب آشنايي بيشتري پيدا مي‌کند و در اين باره مي‌گويد: «حجاب را «هويت» جديد من، برايم مهم کرده است. روزگاري من هم بدون هيچ دليل و شناختي «بي‌حجاب» بودم. مشکل امروز بخشي از جوانان ايراني هم دقيقاً همين است. مشکل نسل جديد آن‌ها هم ناآشنايي با اسلام است. هنوز قشنگي‌هاي اسلام و شيعه را نمي‌دانند وگرنه برهنگي را شأن و پرستيژ نمي‌خواندند.»


بحث به نامه امام خميني(ره) به گورباچف مي‌کشد که به وجد مي‌آيد، در ميانه پرسيدن سؤال خوب گوش مي‌کند، در همان حال قد کشيده، روي پنجه‌هاي پايش مي‌ايستد، چشمانش برق مي‌زند و بعد به آرامي شروع به پاسخ دادن مي‌کند: «قدرت درک نامه امام را نداشتند چرا که براي درک کلام عدالت زمينه‌اي ندارند. عدالت و روحانيت براي آنها مفهومي ندارد و تو خالي است. امام (ره) اين امر را درک کرده بودند. امام علي (ع) هم به معاويه نامه نوشته بود در حالي که مي‌دانست معاويه کيست. قصد اين بود که مردم بفهمند، خب ما به عنوان مردم اين را فهميديم. اما نامه رهبري ايران به جوانان غربي چيز ديگري است. آيت‌الله خامنه‌اي به جواناني که فکر مي‌کنند، نامه مي‌نويسد. چرا که دولت‌هاي غرب را با ملت آنان نمي‌توان يکي دانست. بسياري از جوانان غربي مخالف سيستم دولت خود هستند. آيت‌الله خامنه‌اي به آينده اين جوانان مي‌نگرد و مي‌داند توانايي انجام اين کار را دارند... نامه امام خامنه‌اي مسير درستي که جوانان اروپا بايد انتخاب کنند را نشان مي دهد. خيلي از جوانان اروپا که مسلمان هستند دوست دارند شريعت در کشورشان اجرا شود اما نمي‌دانند چه کاري انجام دهند.»


روايت زندگي فاطمه آناستازيا سرفصل‌هاي زيادي دارد. او خود واقعي‌اش را پيدا کرده و توصيف اين شناخت و آگاهي که براي او پيش آمده بيشتر از خود او براي جواناني که به صرف تولد از يک پدر و مادر مسلمان، مسلمان هستند جذابيت دارد تا قدري، قدرِ مسلماني بيشتر دانسته شود. بخش اول گفت‌وگوي تسنيم با اين دختر مسلمان روس در اينجا منتشر شد، بخش دوم و پاياني را در ادامه مي‌خوانيد:


تسنيم: هم شنيدم و هم در فيس بوک ديدم که مواضع سياسي جدي‌اي داريد. تا چه اندازه با مواضع ضد امپرياليستي ايران و مبارزات ايران آشنا هستيد؟


فاطمه آناستازيا: من خبرنگار بخش سياسي هستم و به همين علت اطلاعات و مطالعات زيادي در اين باره دارم.


تسنيم: در حال حاضر شکل ديگري از مبارزه و مقاومت اسلامي در سوريه، عراق، بحرين، يمن و... شکل گرفته است. افرادي داوطلبانه از مليت‌هاي مختلف براي دفاع از مسلمانان اعم از شيعه و سني کنار هم حضور يافتند و با تروريست‌ها مشغول جنگ هستند. اين گونه جديد فراجغرافيايي از مقاومت اسلامي که در کشورهاي منطقه شکل گرفته را چطور ارزيابي مي‌کنيد؟


فاطمه آناستازيا: نکته اول اين که به عنوان يک رصدگر تحولات ايران، مخالف 100 درصد اين هستم که حکومت شما با صهيونيسم يا امريکا سر سازش داشته باشد. دوم اينکه معتقدم گروه‌هايي مانند حزب الله يک آوانگارد حفاظتي براي ايران هستند. دشمن سرگرم حمله و مبارزه با حزب‌الله است والا سراغ ايران مي‌آمد. حزب‌الله با کساني مبارزه مي‌کند که اصلا نمي‌توان با آن‌ها مذاکره کرد. تصور صلح با آنها اشتباه است. داعش مطمئن است بايد تمام شيعيان را بکشد بدون اين که استثناء و رحمي داشته باشد. با داعش نمي‌توان مذاکره کرد و به نتيجه رسيد.


داعش را غرب ايجاد کرد. آمريکا رياست اين جناح را تشکيل مي‌دهد و قوانيني دارند که انساني نيست. خداي آنها پول است. براي آن‌ها هيچ کشوري مهم نيست و اين تنها درباره ايران نيست چرا که تنها به فکر پول و منافع خود هستند. آمريکا، داعش، غرب و... هر چيز مفيدي که کشورها دارند را مي‌خواهند در اختيار خود قرار دهند. براي آنها خوب زندگي کردن مردم آن کشور اصلاً مهم نيست.



حزب الله آوانگارد حفاظتي ايران است/با راهزن نمي‌شود مذاکره کرد/ مذاکره با آمريکا و صهيونيسم يعني مذاکره با کوسه در ميانه دريا


کساني که تسليم اينها نشوند، کشته مي‌شوند. به طور مثال غزه را با بمب و موشک و ... از بين مي‌برند. حکومتي که در اوکراين وجود دارد همانند حکومت شاه قبل از انقلاب شماست. مردم و زندگي مردم براي آنها مهم نيست. به گونه‌اي با مردم رفتار مي شود که انگار حيوان هستند. مخالفان را به حدي محدود کرده‌اند که بتوانند به راحتي قابل کنترل باشند. ذهن انسان‌ها را با کاباره، الکل، ترانه‌هاي مبتذل و ... درگير مي‌کنند تا به دنبال سياست، آموزش، آگاهي و ... نروند.


با يکسري از آلات موسيقي يا سرگرمي‌ها مغز انسان را از کار مي‌اندازند. آن‌ها اجازه نمي‌دهند جوانان به آينده، دولت و سرنوشت کشور خود فکر کنند. نسل‌هاي بسياري از جوانان با بازي هاي رايانه‌اي، الکل، کاباره و... از بين رفتند. در گذشته کسي که از دانشگاه مي‌آمد شروع به کتاب خواندن و تحقيق مي‌کرد. جوانان امروز چيزي نمي‌خوانند و مطالعه نمي‌کنند. تنها کانال‌هايي با مضاميني که گفتم را گوش کرده و دنبال مي‌کنند. تلاشي براي بهبودي نگرش و هوشمندي خود ندارند.


والدين نمي‌توانند فرزندان خود را کنترل کنند که کتاب‌هاي درسي بخوانند حتي کتاب‌هايي که در زمان بچگي دوست داشتند بخوانند الان نمي‌توانند به آن نگاه کنند. يکي از دوستان من تعريف مي‌کرد که مادرش در کتابخانه را قفل مي‌کرد چرا که چشمانش ضعيف مي‌شد از بس کتاب مي‌خواند. از کتاب خواندن خيلي خوشش مي‌آمد. الآن دو فرزند دارد که حتي با پول هم نمي‌تواند آن‌ها را راضي به کتاب خواندن کند. فرزندان اين‌ها به دليل گرايش به موسيقي و موارد ديگر، کتاب خواندن را دوست ندارند.


من معتقد نيستم که هر نوع موسيقي ممنوع است. موسيقي کلاسيک و فاخر، موسيقي که به فرهنگ و فکر و معنويات توجه دارد، خوب است اما من درباره موسيقي‌اي صحبت مي‌کنم که از شبکه‌هاي غرب اجرا و پخش مي‌شود.موسيقي بي محتوا و عجيب. مشکل فقط موسيقي نيست بلکه مشکلات اخلاقي هم که در جامعه ايجاد مي‌شود، دردسرهاي زيادي ايجاد کرده است. کار به حدي در اين زمينه بحراني شده است که به طور مثال اوباما براي همه تصميم مي‌گيرد و اعلام کرده است تمام کشورهاي دنيا بايد هم‌جنس‌بازان را بپذيرند. آنها اين اقدام را انجام مي‌دهند تا نسل انسان کمتر شود. ببينيد انسان‌ها را با چه چيزهايي مشغول مي‌کنند و تا چه حدي شأن انسان را تنزل داده‌اند. اين شيوه‌هاي غرب اساساً ضد بشر و صيانت از نوع بشر است.


اين‌ها براي اين است که مغز انسان را از کار بياندازند چرا که اگر انسان اهل تأمل بشود به مبارزه با اين‌ها برمي‌خيزد. تا لحظه‌اي که هوش و ذهن انسان فعال شود انسان شروع به مبارزه و جنبش خواهد کرد. کلوپ هاي رقص شبانه، لباس‌هاي خارجي گران قيمت، چيزهايي که مد بود را به عنوان الگو گرفتيم، با آن‌ها سرگرم شديم و متاسفانه در جامعه ما هم اين اتفاق افتاده است. حکومت يلتسين که در اداره صهيونيست‌ها بود به تخريب فرهنگي جامعه ما و تمام بخش‌هاي آن منجر شد.


تاکيد مي‌کنم مبارزه بايد انجام شود و يک لحظه نبايد از آن غافل شد. با راهزن هيچ وقت نمي‌توان به تفاهم رسيد. دو انسان وقتي در رودخانه، دريا يا اقيانوسي شنا کنند مي‌توانند با هم صحبت کنند اما وقتي يک کوسه در کنار انسان باشد نمي‌توانند با يکديگر صحبتي داشته باشند. مذاکره و توافق با صهيونيسم و امريکاي سرمايه‌داري همانند اين است که انساني با کوسه در دريا مذاکره کند. بار ديگر مي‌گويم حزب‌اللهي که در لبنان است، يک سيستم دفاعي لبنان نيست، رزمندگاني که در محور مقاومت حضور دارند، سيستم دفاعي از ايران و انقلاب ايران هستند.


تسنيم: در صحبت‌هاي شما درباره آنچه در جوامع جديد در حال اتفاق افتادن است، فصل‌هاي مشترکي با نامه رهبر انقلاب اسلامي ايران به جوانان غرب وجود دارد. اين نامه را خوانديد؟ در اين نامه، آيت‌الله خامنه‌اي جوانان اروپا را به آزادانديشي دعوت مي‌کند. چيزي که شما به تعبيري معتقديد گمشده نسل امروز است. نظر شما درباره اين نامه و اين که رهبر يک کشور جوانان جهان را به اين امر دعوت مي‌کند، چيست؟


فاطمه آناستازيا: من با دقت اين پيام را خواندم. نظر من اين است که پيام ايشان بر اساس گفته‌هاي امام علي (ع) است. از امام علي (ع) پرسيدند که فرق بين درستي و نادرستي چيست؟ که پاسخ ايشان در نهج‌البلاغه موجود است. امام علي (ع) پاسخ دادند که بين حق و باطل 4 انگشت فاصله وجود دارد و بيشتر آن چيزهايي که مي‌شنويد باطل است. اين همان چيزي است که رهبري ايران هم به جوانان اروپا گفته اند.



آمريکا به نفع‌اش نيست که جوانان اسلام حقيقي را بشناسند/ايراني‌ها به تاريخ‌شان رجوع کنند، ديگر از غربي‌ها الگو نمي‌گيرند


ايشان گفته‌اند که آن چيزي که در خبرگزاري‌هاي غرب درباره اسلام گفته مي‌شود را گوش ندهيد و خود درباره اسلام تحقيق کنيد. ببينيد اين توصيه درستي است وقتي شما مي خواهيد درباره انساني مطلع شويد بايد خودتان درباره آن تحقيق کنيد. بارها شده است که ديده‌ايم برخي انسان‌ها به هم تهمت مي‌زنند، حسودي مي‌کنند، قضاوت خود درباره فرد را زيادي دخيل مي‌کنند و ... و درباره آن انسان اطلاعات اشتباه به شما مي‌دهند. براي اين که تصميم بگيريد فرد مورد نظر چطور انساني است بهترين روش اين است که خودتان با او روبرو شويد و با او صحبت کنيد.


رهبري ايران به جوانان گفتند بايد خود درباره دين اسلام تحقيق کنيد و به آن چيزي که آنها مي‌گويند، بسنده نکنيد. من مي‌گويم که آمريکا و صهيونيسم جهاني به نفعشان نيست که جوانان اسلام واقعي را درک کنند. برگرديم به نکته ابتدايي که من گفتم، اسلام تنها آرامش روحي براي فرد به همراه ندارد، بلکه يک سيستم جامع سياسي و عدالتي است. هر قانوني در اسلام وجود دارد، مهم است.


مشکل جوانان ايراني ناآشنايي با اسلام است. من به يک چيزي اشاره بکنم. به عنوان ناظر بيروني، وقتي صحبت‌هاي رهبر ايران را مي‌خوانم و مواضع ايشان را مي‌بينم بنظرم مشکل دولت و مردم ايران اين است که تمام قوانين اسلام و راهنمايي‌هاي آيت‌الله خامنه‌اي را اجرا نمي‌کنند. رهبري ايران در زمينه مشکلات ايران مقصر نيست بلکه بخشي از مردم و مسئولان مقصر هستند که قوانين را اجرا نمي‌کنند. قوانين نوشته شده اسلام را درک نمي‌کنند. قانون اسلام يک سيستم جامع است و همانند بدن انسان مي‌ماند. يک انسان زماني حال خوب دارد که تمام اعضاي بدن به درستي کار کند. يک عضو به درستي کار نکند بدن به هم مي‌ريزد.


درست کار کردن يکسري از اعضاي بدن همانند قلب و مغز به حدي مهم است که انسان بدون آنها نمي‌تواند زنده باشد. يکسري از اعضاي بدن همانند انگشت يا يک چشم اگر نباشد انسان مي‌تواند کار کند اما کارآيي پايين مي آيد. قانون اسلام نيز چنين است. يکسري قوانين وجود دارد که اگر اجرا نشود اسلام از بين مي رود. قوانيني هم وجود دارد که اگر اجرايي نشود جامعه اسلامي مي‌تواند زندگي کند، اما سالم نيست. انسان مي‌تواند بدون پا زندگي کند اما معلول محسوب مي‌شود.


مشکل جامعه ايران است که بخشي در اين جامعه با قانوني که مي‌تواند زندگي آنها را آرام‌تر سازد، مبارزه مي‌کنند. مردم و مسئولان کسي را جز خود نبايد محکوم کنند چون خودشان قوانين را اجرا نمي‌کنند. اگر جامعه ايران قوانين اسلام را بخوانند و بر روي آن تفکر کنند به اين نتيجه خواهند رسيد که قانون اسلام، قانون درستي است و بايد اجرايي شود. اگر قوانين به طور کامل رعايت شود مشکلي وجود ندارد. اگر بر سر قانوني ابهام دارند، درباره چرايي آن تحقيق کنند.


از نگاه فردي که از بيرون جامعه شما را رصد مي‌کند، مي‌گويم که مسئله تحريم‌هاي شما که همه ما از آن خبر داريم مسئله مهمي نيست چرا که اجناس تحريم شده اجناسي نيستند که نتوانيد توليد کنيد. مردم ايران مي‌توانند بدون آنها زندگي کنند يا خودشان اين اجناس را بسازند. بدون بخشي از اين‌ها مي‌توان زندگي کرد. سرمايه داران با استفاده از اين روش‌ها نشان مي‌دهند که بدون اين موارد زندگي نمي‌توان کرد. اين ها همه دروغ است. البته فناوري هواپيمايي، داروسازي و... مهم است که شما از عهده ساختش برمي‌آييد ضمن اينکه اگر هم نشد، مي‌توانيد اين اجناس را نهايتاً با همکاري کشورهايي که مخالف صهيونيسم جهاني هستند، بسازند. کافي است دامنه متحدانتان تغيير کند و با اين کشورها همکار شويد. به اين شيوه مي‌توان از غرب بي نياز بود.



کسي که در جامعه سرمايه‌داري زندگي مي‌کند و طبق قوانين دروغين يک جامعه زندگي مي‌کند، حاضر است گرسنگي را تحمل کند اما ساعت گران قيمت به دست خود ببندد. همه چيز در اين جوامع در ظواهر و پريستيژ خلاصه شده است. او وقتي نتواند اين کار را انجام دهد رنج مي‌برد. اما کسي که قوانين خداوند را در قلب خود جا دهد نيازي به اين موارد ندارد و براي اين فرد اين موارد مهم نيست. نگاه اين فرد به مردم ديگر اين گونه نخواهد بود که ساعتش چه مارکي است. آن‌ها را براساس مسائل ديگري مي‌شناسد و مي‌سنجد.


مخالف زيبايي و مرتب بودن نيستم. اتفاقاً موافق زيبايي و آراسته بودن هستم. خانم‌ها براي همسران خود به سالن‌هاي زيبايي بروند و اين امر بسيار خوبي است. من مخالف اين امر هستم که اين اجناس به عنوان خدا و بت‌هاي جديد محسوب مي‌شوند. من معتقد هستم که انسان بايد اطراف خود را زيبا کند. هنر يکي از زيباترين چيزهايي است که در دنيا وجود دارد و از طريق اين موارد جلوه‌هاي زيبايي خداوند بر ما نمايان مي‌شود.


اين زيبايي در اجناس غرب نيست. بسياري از ايراني‌ها مي‌دانند چطور لباس بپوشند و رنگ لباس خود را به خوبي انتخاب کرده و با هم سِت مي‌کنند. براي ايران هم، همه اين موارد صدق مي‌کند. چرا که ايران تاريخچه غني هنري دارد. لازم نيست ايراني‌ها به غرب نگاه کنند و الگو بگيرند. غرب از دور زيبا به نظر مي‌رسد. اگر مردم فکر مي‌کنند زيبايي در غرب است، اشتباه مي‌کنند. خود بايد توليد کننده باشد و نگاهشان به خودشان باشد.


تسنيم: نامه رهبري به جوانان غربي ما را به ياد نامه امام (ره) به گورباچف هم مي‌اندازد. امام (ره) به او هشدار دادند و پيش‌بيني کردند که نظام کمونيستي شوروي فروپاشي خواهد کرد. گفتند که جامعه تو به سمت يک جامعه ليبرال سوق پيدا خواهد کرد. اما چيزي که امام (ره) فرمودند را گورباچف درک نکرد. ديدم که شما از يلتسين و سياست‌هايش انتقاد کرديد و منتقد شيوه اداره حکومت توسط او بوديد. نظرتان درباره اين نامه امام چيست؟ اين نامه را هم خوانديد؟


فاطمه آناستازيا: بله خوانده‌ام. من مي‌گويم که گورباچف نمي‌خواست اين نامه را درک کند. مخاطب نامه امام (ره) و رهبري ايران متفاوت است. تمام کساني که فروپاشي شوروي را انجام دادند و کشور را تقسيم کردند، 95 درصد کمونيست بودند. هويت کمونيستي خود را به دور انداختند و گفتند الآن ما ليبرال- کاپيتاليست هستيم. اين‌ها همان آدم‌ها هستند تنها مارک روي لباس خود را تغيير دادند.



نامه آيت‌الله خامنه‌اي مسير درست را به جوانان غربي نشان مي‌دهد/گورباچف نامه امام را درک نکرد اما ما آن را فهميديم


ماجرا همانند اين است که يک شرکت ماشيني را توليد مي‌کند و روز بعد نام خودرو را تغيير مي‌دهد. ماشين، همان ماشين است تنها نام آن تغيير کرده است. گورباچف به نصيحت ايشان گوش نکرد. بعد از او برخي از سياسيون هر چه بوده است دزديدند و به نام خود زدند. ضربه‌هايي که حکومت يلتسين به کشور ما زده است بسيار زياد است. قابل ذکر نيست. آن‌ها قدرت درک نامه امام را نداشتند، چرا که براي درک عدالت زمينه‌اي نداشتند. عدالت و روحانيت براي آنها مفهومي ندارد و از منظر آن‌ها تو خالي است.


امام (ره) اين امر را درک کرده بودند. امام علي (ع) هم به معاويه نامه نوشته بود در حالي که مي‌دانست معاويه کيست. قصد اين بود که مردم بفهمند. اما نامه رهبري ايران که در سال‌هاي اخير منتشر شده، چيز ديگري است. آيت‌الله خامنه‌اي به جواناني که فکر مي‌کنند و اهل تدبر هستند، نامه مي‌نويسد. چرا که دولت‌هاي غرب را با ملت آنان نمي‌توان يکي دانست. بسياري از جوانان غربي مخالف سيستم دولت خود هستند.


آيت‌الله خامنه‌اي به آينده اين جوانان مي‌نگرد و مي‌داند توانايي انجام اين کار را دارند. الحمدالله انسان‌هاي بسياري هستند که به اسلام ايمان مي‌آورند. نامه امام خامنه‌اي مسير درستي که جوانان اروپا بايد انتخاب کنند را نشان مي دهد. خيلي از جوانان اروپا که مسلمان هستند دوست دارند شريعت در کشورشان اجرا شود اما نمي‌دانند چه کاري انجام دهند. اشتباه بخشي از اين‌ها در اين است که با گروهک هاي تند اسلامگرا يا فرقه‌هاي انحرافي همکاري مي‌کنند. چرا که نمي‌دانند چطور مبارزه خود را نشان دهند و اين اشتباه بسيار بزرگي است. زماني که بفهمند دير است.


امام خامنه‌اي آنها را به توجه در اين زمينه دعوت کرد تا تحقيق کنند. اين اقدام مهمي از سوي يک فرمانده امروزي است که مسير را نشان مي‌دهد. بايد به اين توجه داشت که وي فرمانده و رئيس يک کشور است. اگر يک دانشمند عادي اين نامه را مي نوشت اين اندازه بازتاب نداشت. ايشان دانشمند اسلامي و مرجع تقليد و يک شخصيت سياسي و رهبر يک کشور است و نمي‌توان به اين نامه و توصيه‌ها توجه نکرد.

در معاونت امور زنان و خانواده چه ميگذرد؟!‏

وقتي دولت در سال 94 و در زمان مجلس نهم لايحه احکام برنامه ششم را به مجلس تقديم کرد، يکسال از ابلاغ سياست‌هاي کلي جمعيت مي‌گذشت، و به علاوه مقام معظم رهبري نيز مجدداً در سياست‌هاي کلي برنامه ششم بر عملياتي شدن سياست‌هاي جمعيتي تأکيد کرده بودند، از بين همه معضلات جمعيتي مثل افزايش طلاق، پيري جمعيت، ناباروري، تک‌فرزندي، افزايش سن ازدواج، مسکن و ... دولت فقط به يک چيز پافشاري کرد، عدالت جنسيتي! در لايحه دولت آمده بود: به منظور «تقويت نهاد خانواده و جايگاه زن در آن و استيفاي حقوقي شرعي و قانوني زنان در همه عرصه ها و توجه ويژه به نقش سازنده آنان و نيز به منظور بهره‌مندي جامعه از سرمايه‌ انساني زنان در فرآيند توسعه پايدار و متوازن، کليه دستگاه‌هاي اجرايي موظفند با سازماندهي و تقويت جايگاه سازماني امور زنان و خانواده در دستگاه، نسبت به اعمال رويکرد عدالت جنسيتي در سياست‌ها، برنامه‌ها و طرح‌هاي خود و ارزيابي آثار تصميمات خود در آن چارچوب، براساس شاخص‌هاي ابلاغي ستاد ملي زن و خانواده اقدام نمايند».آيا با تفاسير فوق اصولاً ارتباطي بين «افزايش سن ازدواج جوانان»، «وجود <span dir=


در آن لايحه معاونت امور زنان و خانواده رياست جمهوري موظف شده بود ضمن ارزيابي و تطبيق سياست‌ها، برنامه‌ها و طرح‌هاي دستگاه‌ها و رصد مستمر ارتقاي شاخص‌هاي وضعيت زنان و خانواده، گزارش آن را به طور سالانه به هيئت وزيران ارائه کند و آيين‌نامه اجراي آن را نيز به تصويب هيئت وزيران برساند.
عدالت جنسيتي شعار محوري معاونت امور زنان و خانواده براي حل معضلات زنان در کشور است. البته در ابتداي امر اين شعار با عنوان «برابري جنسيتي در بازار کار» مطرح مي‌شد، همان‌گونه که در مرداد سال 94 در نشست هم‌انديشي ظرفيت‌هاي ناشناخته فرهنگي – اجتماعي زنان کارگر مولاوردي بر آن تاکيد کرد.
پس از بررسي‌هاي فراوان آن لايحه در مجلس شوراي اسلامي به خصوص نسبت به ماده 31 آن که بر عدالت جنسيتي تأکيد داشت، هم‌اکنونکميسيون تلفيق با افزودن عبارت «بر مبناي طرح‌هاي اسلامي»، باز هم بر آن صحه گذارده است و معاونت امور زنان را مأمور به رصد سياست‌هاي دستگاه‌ها نسبت به ميزان اجراي «عدالت جنسيتي» کرده است.
يک بررسي ساده از «گزارش امور زنان و خانواده در برنامه ششم» معاونت زنان که در تيرماه سال جاري تدوين شده است، ماهيت واقعي اين طرح را مشخص خواهد کرد، در اين گزارش ضمن تأکيد بر سياست مولاوردي نسبت به افزايش 30 درصدي شاغلان زن تا پايان برنامه، راهبردهايي نظير «استقرار نظام جامع آمار و اطلاعات زنان براي پايش نيل به شاخص‌هاي عدالت جنسيتي، بازپژوهي قوانين و نظام حقوق زن (نظير افزايش سن ازدواج و فرزندآوري به 18 سال)، ايجاد نظام مشاوره شغلي به دختران دانشجو، ايجاد اسناد بالادستي در زمينه توازن کار و زندگي زنان و اشتغال پايدار زنان، حضور موثر مديران زن در مجامع بين‌المللي با تاکيد بر اجلاس سالانه کميسيون مقام زن، ارتقاي مديريت زنان براي حضور در مجامع بين المللي و شناسايي و معرفي زنان فعال و متخصص براي شرکت در دوره‌هاي آموزشي خارج کشور» تاکيد شده است.
يک سئوال اساسي اين است که کدام يک از راهبردهاي ذيل، پاسخ نيازهاي اساسي جامعه زنان کشور است؟ آيا با تفاسير فوق اصولاً ارتباطي بين «افزايش سن ازدواج جوانان»، «وجود 11 تا 12 ميليون جوان مجرد»، «وجود 3 ميليون زن نابارور»، «وقوع حدود 160 هزار مورد طلاق در سال»، «تجرد دختران روستايي به دليل مهاجرت مردان جوان» و در کل «بحران پيري جمعيت و تغييرات بنيادين ظرف 25 سال آينده در حمايت بين نسلي و فشار پيري بر خانوار» وجود دارد؟
يا به تعبيري ديگر، آيا ارتباطي بين «برابري جنسيتي» و «آموزه‌هاي ديني» مبني بر «نظام تطابق حقوق، تکاليف و فطرت» زن و مرد وجود دارد؟ در ثاني بايد گفت «برابري جنسيتي در بازار کار آن هم بر مبناي سند توسعه پايدار 2030»، با منويات مقام معظم رهبري مبني بر تعالي زن در بستر خانواده و همچنين سياست‌هاي کلي خانواده مغاير است!
مولاوردي اخيراً در دانشگاه تهران و در همايش «بررسي چالش‌هاي زنان براي ورود به عرصه مديريت» با صحه گذاشتن بر سند پکن که يک سند فمنيستي تلقي مي‌شود، اعلام کرد «فرزندآوري مانع حضور اجتماعي زنان است»، با توجه به محور فعاليت اين معاونت در سال‌هاي گذشته، با تصويب ماده مربوط به عدالت جنسيتي در برنامه ششم از سوي مجلس، قطعاً راه براي جبران عقب‌ماندگي جمعيتي و بحران پيري جمعيت بسيار ناهموار خواهد شد.

چقدر بي شوهري در جامعه ايران واقعيت دارد؟!!‏

آن‌هايي که گه‌گاه ريشه‌هاي ازدواج نکردن هم‌سن‌هاي خود  را جويا مي‌شوند، بعضا به يک پاسخ مي‌رسند: کيس مناسب پيدا نکرده‌ايم.


اين اتفاق در گفتمان عمومي اين‌ سال‌ها براي دختران بيش‌تر مطرح مي‌شود، به اين معنا که عموما در برخي محافل مطرح‌ مي‌شود که پسران کم شده اند و افزايش تعداد دختران در مقايسه با پسران باعث شده است که در اصلاح «کيس ازدواج» براي دختران کم‌ باشد. ?اما آمارهاي رسمي و بررسي آنها نشان مي‌دهد اين ادعا، ادعاي صحيح و درستي نيست و واقعيت را در جاي ديگري بايد جست.


براساس آخرين گزارش مرکز پژوهش‌هاي مجلس شوراي اسلامي که به بررسي تفاوت‌هاي جنسيتي و وضعيت ازدواج در کشور پرداخته است، فرضيه کم بودن تعداد پسران در مقايسه با دختران و تاثير آن بر مقوله ازدواج به کلي رد مي‌شود.


استدلال پژوهشگر اين سازمان درباره رد کمبود پسر در مقايسه با دختران در سن ازدواج اما اين است که براساس آخرين سرشماري، تعداد پسران هرگز ازدواج نکرده در گروه‌هاي سني 15 تا 34 بيش از دختران است. به طوريکه در سال 1390 بيش از 558 هزار نفر از مردان در گروه سني 300 تا 34 ازدواج نکرده اند، در حالي که اين رقم براي دختران در اين گروه سني 5333 هزار نفر است.


چقدر «بي شوهري» در جامعه ايران واقعيت دارد؟


اما آن چيزي که باعث مي‌شود ماجراي کمبود کيس ازدواج براي دختران در جامعه ايران را اندکي به واقعيت نزديک کند، تبصره‌هاي فرهنگي است. به طوريکه مرکز پژوهش‌هاي مجلس شوراي  اسلامي در گزارش خود آورده است:« با توجه به اينکه در نظام عرفي ازدواج در ايران، مردان تمايل دارند با زناني کوچک‌تر از خود ازدواج نمايند و اين ميزان معمولاً يک فاصله سني 3- 5 ساله است بايد بررسي شود در صورتي که مردان با زناني کوچکتر از خود ازدواج کنند وضعيت به چه شکلي خواهد بود.


همانطور که در جدول قابل مشاهده است تفاضل مردان هر گروه سني با زنان يک پنجه کوچکتر نشان از کمبود مردان در سن ازدواج و فزوني زنان به ويژه در در گروه سني 25-29 ساله و 30- 34 ساله دارد. امري که ميتواند در صورتي که مردان اصرار به ازدواج با زنان کوچکتر از خود داشته باشند(تمايلي فرهنگي ) منجر به کاهش ازدواج در اين دو گروه سني باشد.


بررسي ديتا‌هاي اين جدول نشان مي‌دهد وقتي تعداد مردان ازدواج نکرده را با زنان ازدواج نکرده در يک پنجه کوچک‌تر از خود مقايسه کنيم، به اين واقعيت مي‌رسيم که در اين بين، تعداد دختران ازدواج نکرده کمتر مي‌شود و اين آمار تاييدي است بر اين ادعا که پسران ايراني با دختران کم‌سن تر از خود ازدواج مي‌کنند و اين اتفاق باعث مي‌شود که در گروه سني 30 تا 34 سال، کيس ازدواج براي دختران کم‌تر باشد.


به بيان مرکز پژوهش‌هاي مجلس شوراي اسلامي«مسئله کمبود مردان در مقايسه زنان نيز پديده جمعيتي نبوده و تنها در صورتي موضوعيت دارد که به لحاظ عرفي و هنجاري مردان اصرار به ازدواج با زناني کوچکتر از خود داشته باشند. بنابراين مضيقه ازدواج نيز موضوعي اجتماعي فرهنگي است نه مسئله جمعيتي.»


چقدر «بي شوهري» در جامعه ايران واقعيت دارد؟


سهم دختران و پسران از تجرد قطعي
همانطور که ملاحظه مي‌شود تعداد مجردين واقع در سن 15-344، براساس سرشماري نفوس و?مسکن سال 1390، 15 ميليون و 43 هزار نفر هستند. اين ميزان براي مردان 8 ميليون و 8366 هزار نفر و براي زنان 6 ميليون و 206 هزار نفر گزارش شده است.


ازسوي ديگر داده هاي جدول فوق نشان مي دهد نسبت تجرد به تناسب افزايش سن افراد، کاهش پيدا مي‌کند. به نحوي که اگرچه 97 درصد مردان 15-19 مجرد هستند، اما اين ميزان براي گروه سني 24-20 به 77 درصد، براي گروه سني 25-29 به 40 درصد و براي گروه سني 30-34 به  15 درصد کاهش يافته است. اين ميزان براي زنان در سن 15-19 سال 78 درصد، سن 20-24 سال 47 درصد، سن 25-29 سال 26 درصد و سن 30-34 سال 15 درصد است. بدين ترتيب که در بازه سني 15-19 سال ميزان تجرد بيش از ساير گروه هاي سني است.


علاوه بر اين بررسي درصد مجردين در هر بازه سني نشان مي دهد تعداد زنان مجرد در تمامي?گروه سني (34-15 سال) کمتر از مردان است . با اين حال اين درصد هرچه سن افراد بالاتر مي رود به يکديگر نزديکتر مي شود. به نحوي که در بازه سني 30-34 سال براي مردان و زنان تقريباً رقمي معادل 15 درصد رسيده است. بدين ترتيب در بازه سني 15-34 سال با وضعيت نگران کننده تري در حوزه زنان روبرو نيستيم. با اين حال بررسي افراد در آستانه تجرد قطعي (49-35 سال) نشان از تغيير اين وضعيت دارد.


چقدر «بي شوهري» در جامعه ايران واقعيت دارد؟



 

علاقه شبکه جم به ايراني ها!!‏

با نگاهي ساده و پيش پا افتاده مي توان به اين واقعيت رسيد ريگي در کفش خود دارند کساني که براي ممانعت فرزندان اين مرز و بوم در مسير علم، پيشرفت و فناوري از هيچ اقدام غيرانساني فروگذاري نمي کنند و با روش هاي مختلف از جمله تحريم و قرار دادن آنها در ليست سياه حذف و ترور فيزيکي هستند حالا در قامت دايه دلسوزتر از مادر  بدنبال توليد محتواي مناسب براي مردم ايران بويژه جوانان در شبکه هاي ماهواره اي باشند.



پخش سريال‌ها و فيلم‌هايي با مضامين خيانت و تجاوز در بين مردم و از بين بردن قبح اين اعمال کمترين ضررش به مردم و کشور اين است که فرد را علاوه بر بي غيرت و بي عفت کردن گوشه گير، نق زن، متوقع، بي خاصيت و لاابالي مي کند تا نيروي او را که بايد در خدمت پيشرفت کشور باشد نابود کند و در خانواده ها اما وضع مي تواند خراب تر هم بشود و نهايتا کار را به فروپاشي آن بکشاند.



دشمن براي تسلط خود بر يک منطقه بايد ابتدا نيروي انساني آنجا را در اختيار داشته باشد تا هم هزينه کمي را بپردازد و هم بقاي خود را تضمين کند. بنابراين ابتدا با روش هاي مختلف در ميان آنان نفوذ مي کنند سپس برنامه هاي خود را عملياتي مي کند.



در اين نبرد خانمانسوز، خانواده مهمترين نهادي است که مي تواند در معتقد کردن افراد به مذهب بعنوان دژي مستحکم نقش ايفا کند. بنابراين دشمن به اين نتيجه رسيده است براي نفوذ در افراد يک جامعه بايد شالوده آن را هدف قرار داد دشمن با برنامه ريزي هايي که براي خانواده ها انجام مي دهد ابتدا اين بناي مستحکم را متزلزل و سپس در صدد ويراني آن بر مي آيد.



در اين ميان رسانه مي تواند دشمنان را خيلي زودتر و با هزينه بسيار کمتر به اهداف شوم شان برساند پس کاملا عاقلانه است که هم و غم خودشان را بر بازيرسانه اي بگذارند و با ايجاد شبهه در مرحله اول و سست کردن اعتقادات افراد خانوده به هدف خود برسند.



با اين همه آيا جا ندارد اندکي تامل و تفکر کنيم و به اهداف آنان پي ببريم و خودمان با دستان خودمان آب به آسياب دشمن نريزيم؟ از جمله ابزارهاي رسانه اي دشمن تلويزيون جم است که با شعار "جم همه شما را دوست دارد". به ميدان نبرد با ايراني ها آمده است.



اين شبکه ها براي پيشبرد اهداف ضدانساني خود نيازمند بودجه و منابع مالي گسترده هستند. تبليغات يکي از اين راه هاست که در همه جاي دنيا مرسوم است.


 


متاسفانه اخيرا شاهديم که برخي توليدات داخلي در اين شبکه تبليغ مي شوند و به مخاطب اين طور القا مي شود که ما نگران محصولات توليد شده در ايران و کارگران و کارفرمايان داخلي هستيم اما آيا حقيقتا پشت پرده چه چيزي است؟



به همان دلايلي که در ابتدا در خصوص تهاجم فرهنگي بيان شد دشمن از حربه تبليغ براي رخنه و نفوذ استفاده مي کند، با عرض تاسف برخي عناصر داخلي هم مورد استفاده اين شبکه ها قرار مي گيرند و اين يعني تامين ابزارها و گلوله هايي که شبکه هاي ضدفرهنگي عليه فرهنگ و اعتقادات ايران و ايراني شليک مي کنند.

‏رسوايي جنسي شاهزادگان قطري!‏

سو استفاده جنسي شاهزادگان «دوحه» از دختران پاکستاني، راز پنهان شده در سفر مجردي اين شکارچيان قطري است که طشت رسوايي آن از بام رسانه‌ها بر زمين افتاد.


به گزارش «خبرنامه دانشجويان ايران» به نقل از تسنيم، حضور شاهزادگان قطري در پاکستان به بهانه شکار چند پرنده دليل جدي‌تري دارد و آن اين است که خوشگذراني اين شاهزادگان با سو استفاده هاي جنسي آنان تکميل مي‌شود.


« چرا بايد شکار «هوبره» تا اين اندازه مهم باشد؟ چرا اين شکار براي شاهزادگان عرب آنقدر اهميت دارد؟ درحاليکه اروپايي‌ها نيز علاقه فراواني به شکار دارند، چرا آنان به پاکستان نمي‌آيند تا «هوبره» شکار کنند؟ راستي چرا شاهزادگان قطري براي شکار پرنده‌اي که گوشت آن چندان خاص هم نيست تا اين اندازه هزينه مي‌کنند؟ چرا آنها ميلياردها روپيه خرج مي‌کنند تا به شکار تعدادي پرنده بپردازند؟دختران


«هوبره» يک پرنده آزاد است که هر سال دوبار به سمت سرزمين‌هاي گرمسيري مهاجرت مي‌کند و در بخش‌هاي وسيعي از پاکستان، هند ،بنگلادش و حتي کشورهاي عربي يافت مي‌شود.
حتي مردم محلي پاکستان نيز گاهي اين پرندگان را شکار مي‌کنند.


بنده به شخصه يک بار به شهر «بهاولپور» سفر کرده و به شکار اين پرندگان پرداخته‌ام، طعم اين پرنده چندان خاص نيست و غذاهاي شهر «گوجرانواله» بسيار خوشمزه‌تر از آن است. بنابراين به هيچ عنوان اين سوال در ذهن من حل نشد که چرا براي شکار اين پرنده بايد تا اين حد هزينه شود؟ چرا شاهزادگان قطري فشار فراوان رسانه‌ها را تحمل مي‌کنند و به اين سفر مي‌آيند؟


چندي قبل توانستم اين معما را براي خود حل کنم. پاسخ بسيار تاسف بار اين معما، تلخ‌ترين جوابي بود که در عمرم به آن رسيدم.


پيش از اين، با يکي از نيروهاي ارتش که جزو تيم حفاظت شاهزادگان قطري بود ملاقات کردم که دنبال کار جديدي در اسلام آباد بود. با تعجب پرسيدم تو حداقل 200 هزار روپيه (2000 دلار) حقوق دريافت مي‌کردي چرا شغلت را رها کردي؟ اين افسر غيور ارتش در پاسخ به من گفت: «من ارتشي هستم، اين حقوق به دلم نمي‌چسبد».


تعجبم از اين پاسخ بيشتر شد لذا بيشتر با او صحبت کردم و اين سخنان تاسف بار را از او شنيدم که من جزو تيم حفاظت بودم و از فرودگاه با شاهزادگان قطري همراه مي‌شدم تا زماني که آنها به خيمه‌هاي خود در شکارگاه مي‌رسيدند و از صبح تا شب آنان را همراهي مي‌کردم. هيچکس مثل من از جزئيات سفر آنان آگاه نيست.


آيا تاکنون از خود پرسيده‌ايد که چرا اين شاهزادگان بدون حضور خانواده خود سفر مي‌کنند؟ چرا به صورت مجردي به اين سفر چند ماهه مي‌آيند؟ آيا همسران آنها علاقه‌اي به گوشت «هوبره و آهوهاي بياباني» ندارند؟


اين معما شروع داستان کثيفي است که مي‌دانم. شاهزاده‌ها وقتي از شکار بر مي‌گردند ديگر آفتاب غروب کرده است، آنها استراحت کوتاهي مي‌کنند تا زماني که شکار روزانه کباب شود، سپس آنان مشغول خورد و خوراک بر سر سفره رنگيني مي‌شوند که در طول روز گوشت آن را شکار کرده‌اند. تا اينجا اتفاق چندان مهمي رخ نداده اما افسوس اينجاست که آنها پس از خوردن شام، به خيمه‌هاي شخصي برمي‌گردند جايي که دخترکان معصوم محلي را به زور به آنجا انتقال داده‌اند تا اسباب خوشي و هوسراني اين شاهزادگان فراهم شود.


مايه افسوس است که سن اين دخترکان بيچاره به 14سال هم نمي‌رسد. اين خيانت آشکار توسط دولت و مقامات محلي انجام مي‌شود و عمق فاجعه به جايي رسيده است که آنها در طول روز دوره‌هايي براي اين دخترکان برگزار مي‌کنند تا اسباب هوسراني شاهزادگان قطري را تکميل نمايند.


شاهد مناظري بودم که ادامه خدمت در آن منطقه را تاب نياوردم و قيد حقوق بالاي آن را نيز زدم. گواه ادعاهاي من پزشکان بيمارستان محلي «شيخ زيد» هستند که گاهي اين دخترکان زخم خورده را مدتها مورد مداوا قرار مي‌دهند.


پرسش من از تمامي مردم پاکستان اين است  که آيا غيرت ما تا اين حد تنزل کرده است که براي دريافت ويزاي يک کشور عربي بايستي ناموس خود را حراج عده‌اي هوسران کنيم؟ آيا ديگر عزتي براي کشورمان باقي مي‌ماند که بخواهيم به ديگر سرزمين‌ها سفر کنيم؟


اين شاهزادگان اتباع کشورهايي هستند که از يک شهر پاکستان کوچکتر است. ما مدعي قدرت هسته‌اي هستيم! ولي اينک در دفاع از ناموس خود ناتوانيم.

9تجلي بصيرت


برچسب ها :

9تجلي بصيرت,9تجلي

تلاش معاونت امور زنان و خانواده ريس جمهور براي برهم زدن انتخابات

عصر روز گذشته و در جلسه شوراي فرهنگي اجتماعي زنان به رياست کبري خزعلي، پس از انجام رأي گيري براي انتخاب رئيس جديد اين شورا به ترتيب زهرا آيت اللهي با کسب بيشترين رأي و زهرا راستي نمانيده حوزه هاي علميه قم در شوراي فرهنگي اجتماعي زنان به عنوان نفر دوم، براي انتخاب نهايي رئيس جديد شوراي فرهنگي اجتماعي زنان به دبيرخانه شواري عالي انقلاب فرهنگي معرفي شدند.


اگرچه اين رأي گيري بدون حاشيه اي  برگزار و نتيجه هم به دبيرخانه شوراي عالي انقلاب فرهنگي ارائه شده است اما شنيده ها حاکي است معاونت رئيس‌جمهور در امور زنان و خانواده در تلاش است تا فرد ديگري را براي رياست اين شورا به کرسي بنشاند و در جلسه روز گذشته نيز اگرچه گزينه مد نظر وي رأي نياورده، حاضرين در جلسه را تهديد کرده که اجازه نخواهد داد رئيس جمهور حکم آيت اللهي را امضا نمايد.شوراي فرهنگي و اجتماعي زنان


شوراي فرهنگي اجتماعي زنان طي دو دوره گذشته با رياست دکتر خزعلي اداره مي شده است که در دولت جديد با کارشکني هاي مختلف از جمله عدم امضاي جکم نمايندگان نهادهاي مختلف از سوي رئيس جمهور جلسات و برنامه هاي اين شورا با مشکل مواجه بوده است.


گفتني است هفته گذشته رئيس جمهور مبتني بر بند 3 ماده 2 آيين نامه اصلاحي شوراي فرهنگي – اجتماعي زنان و خانواده مصوب 16 آذر 1389 شوراي عالي انقلاب فرهنگي، اشرف بروجردي، فعال «سياسي» اصلاح طلب  را با عنوان نماينده رئيس جمهور به اين شورا اضافه کرده است و تلاش معاونت امور زنان و خانواده رئيس جمهوري هم براي رياست وي است.


وي امروز در مصاحبه اي با ايسنا، ضمن مخدوش اعلام کردن اين انتخابات با اشاره به برگزاري انتخابات رييس شوراي فرهنگي اجتماعي زنان گفت: من و تعدادي زيادي از اعضا و نمايندگان قوه مجريه و مقننه و مشاورين وزرا در اين جلسه دعوت نشديم و از ديدگاه ما اين انتخابات مخدوش است.


بروجردي، در اين باره تصريح کرد: من اين موضوع را از سوي رييس جمهور پيگيري خواهم کرد. از سوي ديگر از آنجا که صلاحيت فرد انتخاب شده از سوي رييس جمهور محرز نشده بنابراين هيچ رسانه اي نمي تواند نتيجه آراء را اعلام کند.

X
در صورت مشاهده مطالب مغایر با قوانین و شعونات اسلامی از بخش ارتباط با ما گزارش دهید تا سریعا حذف گردد