-->

ميهمان ايراني

»
‏ميهمان ايراني...‏


يکي از راه هاي کسب موفقيت، آشنايي با افراد موفق و الگو گرفتن از سبک زندگي و رفتار آنهاست. موضوعي که علاقه مندان فراواني دارد و به همين علت به سوژه اي تبديل شده تا بسياري از رسانه ها با استفاده اين ايده دست به توليد برنامه هاي متنوعي بزنند.


 


بدون شک هر رسانه اي با توجه به اهداف و سياست ها خود اقدام به انتخاب سوژه هاي مورد نظر و توليد چنين برنامه هايي مي کند. گروه تلويزيوني جم که در سال هاي اخير به صورت گسترده حجم فعاليت هايش را افزايش داده يکي از علاقه مندان همين حوزه است. اين رسانه فارسي زبان مدتي است اقدام به توليد
برنامه اي به نام «ميهمان ايراني» کرده است.
ميهمان ايراني بعد از تماشاي اين برنامه، بايد ايران را ترک کنيد!


 


«ميهمان ايراني» داستان زندگي چهره هاي ايراني را روايت مي کند که در خارج از ايران زندگي مي کنند. چهره هايي که در حال حاضر داراي شرايط نسبتا مناسبي در خارج ايران هستند و شبکه جم سعي مي کند با موفق خواندن آنها، به واکاوي و روايت زندگي آنها بپردازد.


 


اين برنامه که هزينه زيادي براي توليدش صرف مي شود حامل پيام هاي گوناگوني است که با اندکي تامل مي توان به آن ها دست يافت. پيام هايي که در راستاي اهداف شبکه جم و تامين منافعش توليد مي شوند. در اين مجال سعي داريم به تحليل اين برنامه به ظاهر سازنده و مثبت بپردازيم و آن را از زواياي مختلف مورد بررسي قرار دهيم.


 


1- بزرگنمايي کشورهاي غربي: ميهمانان خارج نشين اين برنامه در شهرهاي بزرگ زندگي مي کنند و اين برنامه با به تصوير کشيدن جاذبه هاي بصري و همچنين تشريح امکانات آن شهرها، اقدام به بزرگ نمايي کشورهاي غربي مي کنند.


 


2- رسيدن به موفقيت در خارج از ايران: اين برنامه کشورهاي غربي را مامن و پناهگاهي معرفي مي کند که براي براي رسيدن به موفقيت بايد به آنها پناه برد.


 


3- تعريف باز از واژه موفقيت: «موفقيت» واژه اي است نمي توان تعريف دقيقي از آن ارائه داد.  شبکه جم با استفاده از اين ظرفيت هر شخصي را که بخواهد در دايره تعريف موفقيت وارد مي کند و الگوسازي از آن مي پردازد. گاه چهره موفق او يک زن رقاص است، گاه يک پژوهشگر و گاه يک زن آوازخوان!


 


4- تعريف و تمجيد از دوران قبل از انقلاب: اکثر ميهمانان اين برنامه، افرادي هستند که دوران قبل  از انقلاب را در ايران تجربه کرده اند و در گفتگوهاي خود، از آن ايام به دوران طلايي و شکوفايي ايران ياد مي کنند.


 


5- مظلوم نمايي براي ايراني هاي مقيم خارج: برنامه به گونه روايت مي شود که بيننده به اين نتيجه مي رسد که چهره هاي معرفي شده علي رغم علاقه اي که به ايران دارند، مجبور شدند ايران را رها کنند و به کشورهاي خارجي بروند.


 


6- محدود نشان دادن شرايط پيشرفت و موفقيت در ايران: برنامه «ميهمان ايراني» به بيننده خود  القا مي کند ايران کشوري محدود و بسته است که نمي توان در آن پيشرفت کرد و به موفقيت رسيد.


 


7- عادي جلوه دادن خروج از ايران: اين برنامه علاوه بر ميهمانان خود، با به تصوير کشيدن تعدادي از  ايراني هاي مقيم خارج، سعي دارد روند خروج مردم از کشور را رويدادي عادي جلوه دهد.

من تنها 8 روز دوام آوردم!!‏

 



‏صفحه نخست‏
»
‏ اخبار‏
»
‏اخبار حوزه زنان و خانواده‏
»
‏من تنها 8 روز دوام آوردم!!‏

«رومانا احمد»، کارمند پيشين شوراي امنيت ملي کاخ سفيد، تنها زن محجبه کاخ سفيد بود که تنها چند روز بعد از نشستن دانلد ترامپ بر کرسي رياست جمهوري، با وجود اين که مي توانست در شغل خود باقي بماند، کاخ سفيد را ترک کرد. او در اين مقاله که در نشريه «آتلانتيک» منتشر شد، تجربيات تلخ خود را از فضاي اسلام-هراسي و مسلمان ستيزي در آمريکاي ترامپ بيان مي کند.
 
در سال 2011، من مستقيما از کالج استخدام شدم تا در کاخ سفيد کار کنم و در نهايت به شوراي امنيت ملي رفتم. نقش من در آن جا، ارتقاء و حفاظت از بهترين ها براي کشورم بود. من يک زن مسلمان محجبه بودم- تنها زن محجبه در West Wing (منظور بخش اصلي کاخ سفيد است که شاخه اجرايي حکومت از جمله دفتر کار رييس جمهور در آن قرار گرفته است). دولت اوباما همواره جوري با من برخورد مي کرد که احساس مي کردم حضور من گرامي است و عضوي از مجموعه هستم.
 

سرنوشت تنها زن محجبه کاخ سفيد در دولت ترامپ

مانند بيشتر هم‌کيشان آمريکايي خودم، من هم کل 2016 را با تمرکز بسيار، شاهد توهين هاي ترامپ به جامعه مسلمانان بودم. علي رغم اين واقعيت- يا شايد به واسطه آن- فکر کردم که بايد در دولت ترامپ در شوراي امنيت بمانم تا به رييس جمهور و همکارانش، ديدگاهي ديگر درباره اسلام و شهروندان مسلمان بدهم.
 
من تنها 8 روز دوام آوردم.
 
وقتي ترامپ فرمان ممنوعيت ورود اتباع 7 کشور مسلمان و همه پناهجويان سوري را به خاک آمريکا امضاء کرد، مي دانستم که ديگر نمي توانم بمانم و براي دولتي کار کنم که من و انسان هايي شبيه به من را نه هموطن خود، که «تهديد» مي داند.
 
شب قبل از آن که از کاخ سفيد بروم، در جريان خداحافظي از همکاران(که بيشتر آن ها از آن موقع کاخ سفيد را ترک کرده اند)مشاور ارتباطات شوراي امنيت، مايکل آنتون، که با هم در يک دفتر کار مي کرديم، را از رفتن خود مطلع کردم. غافلگيري او- که پرسيد آيا قصد دارم کلا از دولت بيرون بروم- با سکوت دنبال شد، شايد هم با احتياط، چون از من دليل رفتنم را نپرسيد، گرچه به هر حال من دلايلم را گفتم.

سرنوشت تنها زن محجبه کاخ سفيد در دولت ترامپ

به او گفتم که بايد بروم چون اين توهين آميز است که در تاريخي ترين ساختمان آمريکا رفت و آمد داشته باشم، در حالي که دولت مستقر در آن، عليه هر آن چه براي من به عنوان يک آمريکايي و يک مسلمان مهم است، کار مي کند. به او گفتم که دولت به اساسي ترين مباني دموکراسي حمله مي کند. به او گفتم که اميدوارم آن ها در دولت و اعضاي کنگره آماده شوند که مسووليت تبعات حاصل از تصميمات خود را بپذيرند.
 
او به من نگاه کرد و هيچ نگفت.
 
تازه بعد از آن بود که فهميدم او مقاله اي با نام مستعار نوشته و از فضايل اقتدارگرايي سخن گفته و به «تکثّر» در جامعه آمريکا به عنوان يک «ضعف» و به اسلام به عنوان آييني «نامنطبق با غرب مدرن»، تاخته است.
 
تمام زندگي من و هر آن چه آموخته ام، اثبات مي کند که اين اظهارات غيرمنطقي، تا چه اندازه غلط هستند.
 
والدين من در 1978 از بنگلادش به آمريکا مهاجرت کردند و همه تلاش خود را به کار بردند تا براي فرزندان خود که در ايالات متحده به دنيا آمدند، فرصت هايي خلق کنند. مادرم يک صندوقدار بود که بعدا يک موسسه پرستاري کودک براي خودش راه انداخت. پدرم شب ها تا ديروقت در «بانک آمريکا» کار مي کرد و در آخر، به شغل دستيار نايب رييس يکي از شعب اصلي اين بانک ارتقاء پيدا کرد. در زندگي در روياي آمريکايي، ما در گردش هاي خانوادگي بساط کباب به پا مي کرديم، در ديزني لند مي چرخيديم، فوتبال بازي مي کرديم و..... پدر من تازه وارد دوره دکتري شده بود که در 1995 در يک تصادف خودرو جان خود را از دست داد.

من 12 ساله بودم که اول بار حجاب بر سر کردم. اين کار مورد تشويق خانواده ما بود، ولي حجاب همواره انتخاب خودم بود. مساله اعتقاد، هويت و پايبندي براي من مطرح بود. بعد از 11 سپتامبر 2001، همه چيز تغيير کرد. گذشته از شوک، هراس و دل شکستگي، من بايد با احساس ترسي که برخي کودکان نسبت به من پيدا کرده بودند هم کنار مي آمدم. من بايد با نگاه هاي خيره، ناسزاها و پرتاب آب دهان به سمت خودم مواجه مي شدم. مردم من را «تروريست» مي خواندند و بر سرم فرياد مي زدند: " به کشور خودت برگرد!"

 
پدرم همواره يک پند بنگالي را براي من تکرار مي کرد که ريشه در متون اسلامي داشت: " اگر کسي بدخواه توست، تو محکم باش، دست دوستي به سوي او دراز کن و او را «برادر» خود بخوان». صلح، صبر، پشتکار، احترام، بخشش و کرامت. من با اين ارزش ها بزرگ شدم. من هرگز قصد کار در دولت را نداشتم. من از آن دسته آدم ها بودم که دولت را ذاتا فاسد و ناکاآمد مي دانند. کار در کاخ سفيد، نظر من را تغيير داد. شما نمي توانيد چيزي را که هيچ گاه بخشي از آن نبوده ايد، بشناسيد يا درک کنيد.
 
در 2011، بعد از فارغ التحصيلي از دانشگاه جرج واشينگتن، به کاخ سفيد پيوستم. من يک زن آمريکايي 22 ساله مسلمان از مريلند بودم که تا پيش از آن به خاطر پوشاندن موهايم، تحقير مي شدم و اکنون قرار بود براي رييس جمهور آمريکا کار کنم.
 
در 2012، به وست وينگ رفتم و به دفتر تعاملات عمومي ملحق شدم که در آن جا با جوامع مختلف آمريکايي، از جمله جامعه مسلمانان، درباره موضوعات داخلي چون بهداشت و درمان سر و کار داشتم. در اوايل 2014، جانشين مشاور امنيت ملي، بن رودز، به من پستي در شوراي امنيت ملي پيشنهاد کرد. من دو سال و نيم مشاور اوباما در تعاملات کاخ سفيد با جامعه مسلمانان آمريکا بودم و روي موضوعات متنوعي چون ارتقاء روابط با کوبا و لائوس تا گسترش جهاني کارآفريني براي زنان و جوانان کار مي کردم.
 
در 2015، دنياي بي رحم دوباره شروع به رخ نمايي کرد. در فوريه آن سال، سه دانشجوي مسلمان آمريکايي در خانه خود در «چَپل هيل» به دست يک اسلام-هراس کشته شدند. هم رسانه ها و هم دولت در واکنش به اين رويداد، کُند عمل کردند، گويي اين کشته شدگان بايد پيش از آن که برايشان سوگواري شود، مورد بررسي قرار مي گرفتند. به لحاظ احساسي، اين مساله(براي من) ويرانگر بود. ولي وقتي در نهايت بيانيه دولت در محکوميت و ابراز تاسف از فقدان قربانيان صادر شد، بن رودز مرا به گوشه اي کشيد و گفت که چه قدر خوشحال است که مرا به عنوان همکار در کنار خود دارد و آرزو کرد که اي کاش تعداد بيشتري از مسلمانان در کاخ سفيد مشغول بودند و اين که دولت امريکا بايد انعکاس اقشار مختلف مردم آمريکا باشد.
 
يک ماه بعد، فرانکلين گراهام، يک کشيش دست راستي اوانجليست، ادعا کرد که دولت، " تحت نفوذ مسلمانان قرار گرفته است." يکي از همکارانم، لبخند به لب، به سراغم آمد و گفت: " خوب شد که او نمي داند که آن ها(نفوذي ها) در تالارهاي وست وينگ هستند و بارها با رييس جمهور جلسه گذاشته اند!" من با خود فکر کردم: " لعنتي! کاملا درست است. من اين جا هستم، دقيقا در جايي که به آن تعلق دارم. يک آمريکايي پرغرور که خود را وقف حفاظت از کشورش و خدمت به ان کرده است."

سرنوشت تنها زن محجبه کاخ سفيد در دولت ترامپ

تحريکات آميخته به نفرت گراهام چيز تازه اي نبود. در دوران رياست جمهوري اوباما، وبسايت هاي دست راستي، سيلي از نظريه هاي توطئه و دروغ ها را به راه انداختند. آن ها شماري از سازمان ها و شخصيت هاي جامعه اسلامي امريکا را هدف قرار مي دادند- حتي آن هايي که مثل من در دولت مشغول بودند. آن ها ما را تروريست، ترويج دهنده شريعت و عوامل اخوان المسلمين مي خواندند. کوچک ترين تصوري نداشتم که يکي از همين نظريه پردازان توطئه، روزي کليددار کاخ سفيد شود.
 
در سرتاسر 2015 و 2016، من با ناباوري، دلهره و اضطراب شاهد بودم که سبک رقابت انتخاباتي ترامپ ترس، بيگانه-هراسي، اسلام-هراسي و يهودستيزي را تقويت مي کند. با وجود اين که احتمال پيروزي ترامپ را تشخيص مي دادم، اميد داشتم که اکثريت راي دهندگان هرگز با چنين جهان بيني پرنفرت و زننده اي همراهي نکنند.

سرنوشت تنها زن محجبه کاخ سفيد در دولت ترامپ

در فوريه 2016، اوباما در جريان بازديد از مسجدي در بالتيمور، به مردم يادآوري کرد: " ماه همه يک خانواده آمريکايي هستيم و وقتي هر بخشي از اين خانواده‌ي ما احساس جدايي کند، چالشي براي ارزش هاي ما خواهد بود. جانشين او ظاهرا هيچ وقعي به چنين ديدگاهي نمي گذارد.

سرنوشت تنها زن محجبه کاخ سفيد در دولت ترامپ

حال و هواي 2016، مانند روزهاي بعد از 11 سپتامبر بود. آن چه که اوضاع را بدتر هم مي کرد اين بود که نفرت و هراس از سوي آمريکايي هايي بر مناصب قدرت تبليغ مي شد. دانش آموزان مسلمان کلاس پنجم مدرسه اي که من به طور داوطلبانه در آن درس مي دادم، ماجراهاي اذيت و آزار از سوي همکلاسي ها و معلمان خود را با من در ميان مي گذاشتند، به طوري که اين احساس را پيدا کرده بودند که شايد ديگر به آمريکا تعلق ندارند. آن ها با نگراني از من مي پرسيدند که ايا قرار است با رييس جمهور شدن ترامپ، ان ها را از کشور بيرون بياندازند. خود من نزديک بود که در پارکينگ يکي از شعب فروشگاه کاستکو زير ماشين مرد سفيدپوستي بروم که در حالي که خودرويش را به سوي من مي راند، مي خنديد. در موقعيتي ديگر، وقتي از پله هاي يک ايستگاه مترو بيرون مي رفتم، مردي پشت سر من راه افتاد که با فرياد به من و به دين من فحش هاي رکيک مي داد و در آخر تهديد کرد: " ترامپ همه شما را به کشورهايتان باز خواهد گرداند."
 
و ان گاه، در شب برگزاري انتخابات، من در شوک بودم.
 
صبح فرداي انتخابات، ما در «وست کاناليد» کاخ سفيد به صف شده بوديم و اوباما در باغ گل سرخ ايستاده بود و از اتحاد ملي و انتقال آرام و ملايم قدرت حرف مي زد. ترامپ دقيقا آنتي تز همه چيزهايي بود که ما به آن معتقد بوديم. من احساس شکست مي کردم. نمي توانستم به طور کامل با جايگزيني قريب الوقوع اوباما با دانلد ترامپ کنار بيايم.
 
من با خودم اين مباحثه را داشتم که آيا بايد شغل خود را رها کنم يا نه. انتصاب من يک انتصاب سياسي نبود، بلکه به طور مستقيم توسط شوراي امنيت استخدام شده بودم و اين انتخاب را داشتم که بمانم. مشاور امنيت ملي بعدي(که اکنون ديگر نيست)، مايکل فلين، جملاتي از اين دست داشت که که «ترس از مسلمانان، منطقي است».

سرنوشت تنها زن محجبه کاخ سفيد در دولت ترامپ

برخي همکاران و شماري از رهبران جامعه مسلمانان من را تشويق به ماندن کردند، در حالي که ديگران نگران امنيت من بودند. با يک خوش بيني و احساس مسووليت محتاطانه، تصميم گرفتم به تيم جديد کاخ سفيد کمک کنم. من به اين نتيجه رسيده بودم که حضور يک زن، مسلمان، محجبه، تيره پوست و وطن پرست آمريکايي به نفع شوراي امنيت ملي ترامپ است.
 
روز دوشنبه، 23 ژانويه، من به ساختمان دفتر اجرايي آيزنهاور در کاخ سفيد رفتم تا با کارکنان جديد که در آن جا مستقر شده بودند، ملاقات کنم. در عوض هيجاني که بار اول ورودم به کاخ سفيد تجربه کرده بودم، کارکنان جديد من را با يک غافلگيري سرد مواجه کردند. محيط متنوع و متکثر کاخ سفيد که من در آن کار مي کردم، تبديل به يک دژ تک-رنگ و مردانه شده بود.
 
روزهايي که من در کاخ سفيد ترامپ گذراندم عجيب، ترسناک و آزارنده بود. آن طور که يکي از کارکنان قديمي(که از دوران ريگان در آن جا حضور داشت) مي گفت: " اين مکان کاملا دگرگون شده است. اين يک هرج و مرج کامل است. من هرگز چنين چيزي نديده بودم."
 
در حقيقت، اين سبک مديريت جمهوري خواهان، ان جور که مي شناختيم، نبود. حتي سبک مديريت يک تاجر هم نبود. اين يک تلاش آشوبناک براي خودکامگي بود- صدور فرمان هاي اجرايي که به لحاظ قانوني مشکل دار هستند، اتهام زني به مطبوعات بابت «جعل خبر»، دروغ هاي پَستِ بي شمار که سعي مي گردد به عنوان «واقعيت هاي بديل» به مردم فروخته شود و اظهارات مقامات کاخ سفيد مبني بر اين که اختيارات امنيت ملي رييس جمهور " نبايد مورد پرسش قرار گيرد."
 
کل ساختار پشتيباني فراحزبي از اختيارات امنيت ملي رييس جمهور، شبکه کارشناسان قانوني درون مجموعه کاخ سفيد و کل آژانس هاي فدرال تضعيف شده اند. اختيارات تصميم گيري به چند نفر در کاخ سفيد محدود شده است. در حالي که شمار زيادي از کارکنان دولت احساس مي کنند از حلقه تصميم گيري در اموري که در حيطه کاري ان ها قرار دارند، بيرون رانده شده اند، استيصال و بدگماني رو به افزايش است. هيچ ساختار يا راهنماي شفّافي وجود ندارد. بسياري از مناصب و مشاغل مرتبط با امنيت ملي يا تعامل با جوامع آمريکايي، بدون متصدي رها شده اند.
 
شايد من مي توانستم اندکي بيشتر دوام بياورم. ولي 30 ژانويه  سر رسيد. فرمان اجرايي رييس جمهور براي منع مسافرت اتباع 7 کشور مسلمان موجب هرج و مرج جديدي شد، بي آن که آمريکا را امن تر کند. تبعيضي که سال ها در فرودگاه هاي آمريکا وجود داشت، اکنون قانوني شد و به اعتراضات گسترده دامن زد، در حالي که رييس جمهور به شدت به حکم دستگاه قضايي براي توقف اجراي اين فرمان، مي تاخت. نه تنها اين يک تبعيض آشکار و مخالف با ارزش هاي آمريکايي بود، اقدامات دولت در دفاع از منع ورود مسلمانان، امنيت ملي و سيستم کنترل و موازنه کشور را هم تهديد مي کرد.
 
نويسندگان وبسايت هاي راست افراطي که حالا مناصبي را در کاخ سفيد اشغال کرده اند، مدعي هستند که غرب و مسلمانان در جنگ عليه يکديگر هستند. تلخ تر اين که، داعش هم چنين ادعاهايي را در توجيه حملات تروريستي خود مطرح مي کند، حملاتي که عمدتا خود مسلمانان را هدف قرار مي دهد. طرح هاي دولت براي اصلاح برنامه «مقابله با افراط‌گرايي خشونت بار»(حذف نژادپرستي سفيدپوستان به عنوان مصداق افراط گرايي از اين برنامه) در جهت تمرکز هر چه بيشتر بر مسلمانان و استفاده از واژه هايي چون «تروريزم راديکال اسلامي»، مشروعيت بخشيدن به تبليغات داعش و همچنين رها کردن افراط گرايي نژادپرستان سفيدپوست است.
 
قرار دادن امنيت ملي آمريکا در دست آدم هايي که فکر مي کنند تکثر جامعه آمريکا يک «ضعف» محسوب مي شود، خطرناک است. اين، غلط است.
 
مردم از هر مذهب، نژاد، جنسيت و سن به خيابان ها و فرودگاه ها آمدند تا از حقوق هموطنان آمريکايي خود دفاع کنند، و اين ثابت مي کند که تفکّرِ متضاد دولت کنوني آمريکا، درست است. تکثر براي جامعه امريکا يک «توانايي» است.
 
آمريکا تنها به واسطه تلاش، شفقت و گشودگي به روي همه اقشار جامعه، به رفاه و استحکام مي رسد. به همين دليل، والدين من به اين جا آمدند. به همين خاطر من به شاگردان کلاس پنجم خود که نمي دانستند که آيا هنوز به آمريکا تعلق دارند يا نه، گفتم که بدون آن ها، آمريکا هيچ «عظمتي» ندارد.

ترويج سبک زندگي غيراسلامي‏

چند سال قبل، فيلم«چ» که مي‌خواست در شبکه نمايش خانگي توزيع شود، ابراهيم حاتمي کيا به نکته درستي اشاره کرد. او معتقد بود که اکران واقعي فيلمش زمان توزيع آن در شبکه نمايش خانگي است چرا که در اين مرحله شکل محدود و نخبگاني توزيع، جاي خود را به توزيع عمومي و گسترده مي‌دهد و او يا هر کارگردان ديگري مي‌تواند از بازخوردهاي مردم در همه جاي کشور آگاه شده و نسبت به ديده شدن يا نشدن و مورد رضايت مردم واقع شدن يا نشدن فيلمش بازخورد درست‌تر و واقعي‌تري بدست آورد.«عاشقانه» و ترويج سبک زندگي غيراسلامي


اصلا حالا ديگرضريب نفوذ فيلم‌ها در شبکه نمايش خانگي با ضريب نفوذ همان فيلم‌ها در  زمان اکران و در ميان مردم اصلا قابل مقايسه نيست. بعد از موفقيت چند مجموعه اختصاصي شبکه نمايش خانگي هم مثل «شاهگوش» و «شهرزاد» و ... فيلمها يا مجموعه هايي که در شبکه نمايش خانگي توزيع مي شوند به شدت کارکرد بيشتري در تاثيرگزاري بر فرهنگ عمومي جامعه پيدا کردند. جديدترين اين مجموعه،«عاشقانه» به کارگرداني منوچهر هادي است.


يکي دو روز ديگر قسمت دوم اين مجموعه در شبکه نمايش خانگي توزيع مي‌شود. مجموعه‌اي که در آن منوچهر هادي بعد از موفقيت «من سالوادور نيستم» با دست باز از چندين هنرپيشه مطرح سينما و تلويزيون براي روايت يک داستان سوده برده است. قصد اين نوشته تحليل يا نقد «عاشقانه» نيست که اين‌کار با ديدن فقط يک قسمت، نه منطقي است و نه عقلاني. آنچه موجب شد تا به جديدترين کار «هادي» بپردازيم، مشکلات متعدد محتوايي و شکلي موجود در اين مجموعه است. مشکلاتي که حتي با يک قسمت ديدن هم کاملا توي چشم مي‌زند و آنقدر گل‌درشت است که براي ديدنش انتشار يک قسمت هم کافيست.


«عاشقانه» هيچ سنخيتي با نوع زندگي اسلامي و ايراني ندارد. انگار نه انگار که داستان در ايران روايت مي‌شود و اينجا هم به لحاظ عرفي و شرعي و قانوني قواعدي دارد. در اين مجموعه به عنوان يک اصل در زندگي مردم که البته بنابر گفته يکي از بازيگران اگرچه خوب و لازم است اما «جاي بچه را نميگيرد» مورد توجه قرار گرفته است. ظاهرا بر اساس آکسان گذاري‌هاي انجام شده، اين که روي اسمش هم تاکيد مي‌شود قرار است در قسمت‌هاي بعد نقش اساسي داشته باشد.


نوع پوشش شخصيتهاي مجموعه هم دخلي به اينجا ندارد، همه کراوات مي‌زنند، انواع تتوهاي عجيب و غريب براي شخصيتهاي مجموعه که باتوجه به بازيگران و پيشينه آنها و نوع ايفاي نقششان در همين مجموعه يحتمل قرار است شخصيت‌هايي دوست داشتني باشند. بدترين نوع ترويج هر موضوعي نسبت دادن آن به شخصيتهاي محبوب هر دوره اي است. مثل دهه 50 که به واسطه قيصر، جوانها کفش قيصري مي‌پوشيدند و مدل موي قيصري مي‌گذاشتند و حتي در ميان علاقمندان  افراطي‌ قيصر، چاقو زدن و استفاده از تيزي و قمه رايج شد يا نوع پوششي که در هر دوره به واسطه شخصيت‌هاي مورد علاقه مردم در فيلمها و مجموعه‌ها رايج مي‌شود.


در اين مجموعه هم براي مثال وقتي هومن سيدي که در اغلب بازيها و نقش‌هايش سعي کرده تا شيريني خاصي به آن نقش بدهد، وقتي شخصيتي را با  همان روحيه طناز و شيرين شکل مي‌دهد، نمي‌شود شکل ترويجي تتوهاي روي انگشت و صورت او را نديد. نوع آرايش عجيب و بسيار غليظ بعضي شخصيت‌هلاي مجموعه و ازجمله منشي‌هاي شرکت در اين مجموعه هم در نوع خود بدعت و عبور از خطوط قرمزي به حساب مي‌آيد که هميشه از سوي همه هنرمندان مورد توجه قرار گرفته است.


قبح زدايي از شرط بندي و آن هم شرط بندي‌هاي کلان ماشين هم اين تصور و احتمال را پررنگ مي‌کند که گويي هادي خواسته است تا خطوط قرمز را يکي بعد از ديگري پشت سر بگذارد و رکورد جديدي از رد کردن خطوط قرمز را ثبت کند.


شخصيت هومن سيدي  در اين فيلم که همان طنازي‌اش را دارد با علاقه زياد به شرط بندي، هر شب با جماعتي جمع مي‌شود و 5 ميليون ميدهد و روي ماشيني شرط مي‌بندد. آن هم با جماعتي که نسبتهايشان نامشخص و عجيب است. دختر و پسري با هم براي شرط بندي آمده اند، اما وقتي يکي بدترين حرفها را نثار زن مي‌کند، پسري که کنار او هم هست کوچکترين عکس‌العملي نشان دهد و حتي وقتي مي‌خواهد واکنش کوچکي بروز دهد با ممانعت و مخالفت زن روبرو مي‌شود.


همه اينها مشت نمونه خروار است که اگر بخواهيم جزيي‌تر به اين مجموعه ورود کنيم چند برابر اين موارد را مي‌شود ذکر کرد. با اينهمه و باتوجه به فراگيري فيلم‌هاي شبکه نمايش خانگي بايد ديد آيا اين رويه متوقف يا اصلاح خواهد شد يا اينکه قرار است در به ‌روي همان پاشنه بچرخد.

ترويج سبک زندگي غيراسلامي

 



‏‏چند سال قبل، فيلم«چ» که مي‌خواست در شبکه نمايش خانگي توزيع شود، ابراهيم حاتمي کيا به نکته درستي اشاره کرد. او معتقد بود که اکران واقعي فيلمش زمان توزيع آن در شبکه نمايش خانگي است چرا که در اين مرحله شکل محدود و نخبگاني توزيع، جاي خود را به توزيع عمومي و گسترده مي‌دهد و او يا هر کارگردان ديگري مي‌تواند از بازخوردهاي مردم در همه جاي کشور آگاه شده و نسبت به ديده شدن يا نشدن و مورد رضايت مردم واقع شدن يا نشدن فيلمش بازخورد درست‌تر و واقعي‌تري بدست آورد.«عاشقانه» و ترويج سبک زندگي غيراسلامي

اصلا حالا ديگرضريب نفوذ فيلم‌ها در شبکه نمايش خانگي با ضريب نفوذ همان فيلم‌ها در  زمان اکران و در ميان مردم اصلا قابل مقايسه نيست. بعد از موفقيت چند مجموعه اختصاصي شبکه نمايش خانگي هم مثل «شاهگوش» و «شهرزاد» و ... فيلمها يا مجموعه هايي که در شبکه نمايش خانگي توزيع مي شوند به شدت کارکرد بيشتري در تاثيرگزاري بر فرهنگ عمومي جامعه پيدا کردند. جديدترين اين مجموعه،«عاشقانه» به کارگرداني منوچهر هادي است.


يکي دو روز ديگر قسمت دوم اين مجموعه در شبکه نمايش خانگي توزيع مي‌شود. مجموعه‌اي که در آن منوچهر هادي بعد از موفقيت «من سالوادور نيستم» با دست باز از چندين هنرپيشه مطرح سينما و تلويزيون براي روايت يک داستان سوده برده است. قصد اين نوشته تحليل يا نقد «عاشقانه» نيست که اين‌کار با ديدن فقط يک قسمت، نه منطقي است و نه عقلاني. آنچه موجب شد تا به جديدترين کار «هادي» بپردازيم، مشکلات متعدد محتوايي و شکلي موجود در اين مجموعه است. مشکلاتي که حتي با يک قسمت ديدن هم کاملا توي چشم مي‌زند و آنقدر گل‌درشت است که براي ديدنش انتشار يک قسمت هم کافيست.


«عاشقانه» هيچ سنخيتي با نوع زندگي اسلامي و ايراني ندارد. انگار نه انگار که داستان در ايران روايت مي‌شود و اينجا هم به لحاظ عرفي و شرعي و قانوني قواعدي دارد. در اين مجموعه به عنوان يک اصل در زندگي مردم که البته بنابر گفته يکي از بازيگران اگرچه خوب و لازم است اما «جاي بچه را نميگيرد» مورد توجه قرار گرفته است. ظاهرا بر اساس آکسان گذاري‌هاي انجام شده، اين که روي اسمش هم تاکيد مي‌شود قرار است در قسمت‌هاي بعد نقش اساسي داشته باشد.


نوع پوشش شخصيتهاي مجموعه هم دخلي به اينجا ندارد، همه کراوات مي‌زنند، انواع تتوهاي عجيب و غريب براي شخصيتهاي مجموعه که باتوجه به بازيگران و پيشينه آنها و نوع ايفاي نقششان در همين مجموعه يحتمل قرار است شخصيت‌هايي دوست داشتني باشند. بدترين نوع ترويج هر موضوعي نسبت دادن آن به شخصيتهاي محبوب هر دوره اي است. مثل دهه 50 که به واسطه قيصر، جوانها کفش قيصري مي‌پوشيدند و مدل موي قيصري مي‌گذاشتند و حتي در ميان علاقمندان  افراطي‌ قيصر، چاقو زدن و استفاده از تيزي و قمه رايج شد يا نوع پوششي که در هر دوره به واسطه شخصيت‌هاي مورد علاقه مردم در فيلمها و مجموعه‌ها رايج مي‌شود.


در اين مجموعه هم براي مثال وقتي هومن سيدي که در اغلب بازيها و نقش‌هايش سعي کرده تا شيريني خاصي به آن نقش بدهد، وقتي شخصيتي را با  همان روحيه طناز و شيرين شکل مي‌دهد، نمي‌شود شکل ترويجي تتوهاي روي انگشت و صورت او را نديد. نوع آرايش عجيب و بسيار غليظ بعضي شخصيت‌هلاي مجموعه و ازجمله منشي‌هاي شرکت در اين مجموعه هم در نوع خود بدعت و عبور از خطوط قرمزي به حساب مي‌آيد که هميشه از سوي همه هنرمندان مورد توجه قرار گرفته است.


قبح زدايي از شرط بندي و آن هم شرط بندي‌هاي کلان ماشين هم اين تصور و احتمال را پررنگ مي‌کند که گويي هادي خواسته است تا خطوط قرمز را يکي بعد از ديگري پشت سر بگذارد و رکورد جديدي از رد کردن خطوط قرمز را ثبت کند.


شخصيت هومن سيدي  در اين فيلم که همان طنازي‌اش را دارد با علاقه زياد به شرط بندي، هر شب با جماعتي جمع مي‌شود و 5 ميليون ميدهد و روي ماشيني شرط مي‌بندد. آن هم با جماعتي که نسبتهايشان نامشخص و عجيب است. دختر و پسري با هم براي شرط بندي آمده اند، اما وقتي يکي بدترين حرفها را نثار زن مي‌کند، پسري که کنار او هم هست کوچکترين عکس‌العملي نشان دهد و حتي وقتي مي‌خواهد واکنش کوچکي بروز دهد با ممانعت و مخالفت زن روبرو مي‌شود.


همه اينها مشت نمونه خروار است که اگر بخواهيم جزيي‌تر به اين مجموعه ورود کنيم چند برابر اين موارد را مي‌شود ذکر کرد. با اينهمه و باتوجه به فراگيري فيلم‌هاي شبکه نمايش خانگي بايد ديد آيا اين رويه متوقف يا اصلاح خواهد شد يا اينکه قرار است در به ‌روي همان پاشنه بچرخد.

‏آغاز جشنواره تئاتر فجر با رفتارهاي غيراخلاقي !‏

جشنواره تئاتر فجر در حالي روز جمعه گام به سي و پنجمين  دوره اش گذاشت که با ناديده‌گي کامل مسئولان جشنواره شاهد به صحنه رفتن آثاري مساله‌دار به لحاظ سياسي و اخلاقي بوده‌ايم. چنان که گويي آثار به نمايش درآمده در کشوري غير از ايران و تحت حمايت مغرضان به نمايش درآمده است! آثاري که به شکلي روشن به حمايت از اغتشاشگران خياباني در ماجراي سال 88 پرداخته و کنايه‌هايي تمسخرآميز به نيروهاي مومن و مردمي روا داشتند و به دور از هرگونه نظارت امکان به صحنه رفتن را پيدا کردند.


آن چه پيداست برگزارکنندگان جشنواره تئاتر تنها ملاک خود را از گزينش آثار، جنجالي بودن و ملتهب بودن فضاي نمايشي قرار داده تا از اين طريق پُز آزادمنشي خود را مبني بر امکان حضور طيف‌هاي مختلف فکري فراهم سازند و در صورت وجود چنين تفکري بايد از مسئولان مربوطه پرسيد پس جاي آثاري که با تفکر برآمده از نگاه مردمي در زمينه موضوعات ديني و آئيني توليد شدند، در اين آوردگاه چيست؟ جشنواره اي که تنها در عنوان، «فجر» دارد و در طي طريقش رويکردي کاملا مغاير را مي‌پيمايد.
 آغاز جشنواره تئاتر همراه با رقص و آوازخواني زنان!/ / حضور آثار مساله دار به بهاي رونق جشنواره!/ پيوندي سخيف با واقعه اي تاريخي/آموزش رقاصه‌گي در جشنواره فجر!
 
در واقع اگر نگاهي اجمالي و رصد حقيقي نسبت به آثار انتخابي براي جشنواره سي و پنجم تئاتر فجر داشته باشيم ، جدا از چند اثر انتخابي که از محصولات اداره نمايش حوزه هنري در استان‌ها‌، مابقي آثار را موضوعاتي مغاير با انديشه هاي انقلاب اسلامي و دغدغه هاي نظام اسلامي ايران و مردم ولايت مدار اين ديار مي يابيم.
 
در يادداشت‌هاي روزانه تئاتري درباره برخي آثاري که چنين شرايطي دارند، به شکلي صريح و روشن خواهيم پرداخت تا وضعيت امروز آثار نمايشي براي مسئولان و مخاطبان روشن شود.


 
آغاز جشنواره تئاتر همراه با رقص و آوازخواني زنان!/ / حضور آثار مساله دار به بهاي رونق جشنواره!/ پيوندي سخيف با واقعه اي تاريخي/آموزش رقاصه‌گي در جشنواره فجر!
 
نمايش «تياتر سعدي، تابستان سي و دو» به نويسندگي و کارگرداني حسين کياني
 
 

حسين کياني يکي از شناخته شده ترين کارگردان هاي حوزه تئاتر کشور است و از اين رو مديران جشنواره تئاتر سي و پنجم فجر مشتاق از اين بودند که تازه ترين اثر کياني را که از چندي پيش در سالن اصلي تئاتر شهر به روي صحنه رفته بود با جشنواره تئاتر فجر گره بزنند! و در اين ميان برايشان مهم نبود که اين اثر نمايشي يکي از مبتذل ترين آثار نمايشي چه از منظر فرم و شيوه بياني و چه از حيث چگونگي ارائه مفاهيم بوده است. در واقع مهم ترين دغدغه مديران جشنواره چنان که از انتخاب ها قابل فهم است، ايجاد هياهو و افزايش مخاطب به هر طريق ممکن است و از ميان آثار جشنواره سي و پنجم 2 رکن را مي‌توان به عنوان مهم‌ترين رويه براي انتخاب‌ها در نظر گرفت. بخشي از آثار جشنواره در موضوع و شکل ارائه فراتر از خط قرمزها و هنجارهاي اخلاقي سير مي کنند و برخي نيز در لايه‌هاي متن خود، به دنبال طرح کنايه‌هاي سياسي عليه تفکر ارزشي در جامعه هستند! با اين شرايط تازه‌ترين اثر نمايشي حسين کياني به شکلي فراتر از ديگر نمايش هاي روي صحنه، تابوها را مي شکند و به زننده ترين شکل ممکن از ديالوگ‌هاي جنسي، نوع روابط غيراخلاقي و رونمايي از بيشترين حجم رقاصه‌گي آن هم از سوي زنان استفاده مي کند!
 آغاز جشنواره تئاتر همراه با رقص و آوازخواني زنان!/ / حضور آثار مساله دار به بهاي رونق جشنواره!/ پيوندي سخيف با واقعه اي تاريخي/آموزش رقاصه‌گي در جشنواره فجر!

رقاصه‌گي در آثار نمايشي اگر چه در سال‌هاي اخير به شکل تاسف برانگيزي رواج يافته است اما در سايه بي توجهي مسئولان فرهنگي در مهم ترين سالن نمايشي شهر و در قالب جشنواره اي با عنوان «فجر» شاهد حرمت شکني عليه نگاه شرعي و عرفي جامعه ايراني بوديم و بيشترين حجم زماني رقاصه گي به شکلي علني از طريق نمايش «تياتر سعدي، تابستان سي و دو» بر روي صحنه نمايان شد. رقاصه گي به سرکردگي کاراکتر «لورين» که رويا ميرعلمي، همسر کارگردان عهده‌دارش بود و توسط «مهرزاده ايراني» ديگر کاراکتر زن نمايش که خاطره حاتمي آن را ايفا مي کرد، همراهي شد و در نهايت رقص گروهي زنان و مردان نمايش «تياتر سعدي، تابستان سي و دو» به کارگرداني حسين کياني! به صحنه آمد و اين است ولنگاري رشد يافته در عرصه هنرهاي نمايشي که زير سايه عدم درايت و ناديده‌گي مسئولان فرهنگي و هنري کشور رقم خورده است.
 آغاز جشنواره تئاتر همراه با رقص و آوازخواني زنان!/ / حضور آثار مساله دار به بهاي رونق جشنواره!/ پيوندي سخيف با واقعه اي تاريخي/آموزش رقاصه‌گي در جشنواره فجر!

نمايش «تياتر سعدي، تابستان سي و دو» درباره گروهي تئاتري است که درصدد اجراي نمايشي در روز 28 مرداد سال 1332 بودند که اتفاقات آن روز و هجوم دار و دسته شعبان جعفري موجب تعطيلي اجرا و به آتش کشيده شدن تياتر سعدي شد. حسين کياني اگر چه براساس قوه تخيل به دنبال پيوند يک داستان عاشقانه بر وقايع رخ داده بوده است اما عملا هيچ خط ارتباطي از آن واقعه تاريخي با خط سير روايت در اين اثر نمايشي نمي‌توان يافت. در واقع 28 مرداد 1332 که اخيرا مورد توجه اهالي هنر قرار گرفته است! در روند پيشبرد نمايش نقشي نيافته و به شکلي گسسته تنها در انتهاي نمايش با هجوم شعبان جعفري و نوچه هايش به «تياتر سعدي» نمايان مي شود. کياني که با استفاده از داستاني تخيلي از رد پيشنهاد «سرگرد قربانعلي فخرايي»، مسئول اداره مميزي ساواک توسط «لورين»، بازيگر ارمني «تياتر سعدي» سعي کرد روايتي عاشقانه از ماجرا بسازد، چنان در بند سطحي گرايي دچار بوده که عملا هيچ کدام از مولفه هاي فني نمايش را در لحن و شيوه روايي و رعايت ريتم و ميزانسن رعايت نکرده است.
 آغاز جشنواره تئاتر همراه با رقص و آوازخواني زنان!/ / حضور آثار مساله دار به بهاي رونق جشنواره!/ پيوندي سخيف با واقعه اي تاريخي/آموزش رقاصه‌گي در جشنواره فجر!

تناقض مضحک در اثر کياني هنگامي است که در پايان روايت شاهد تطهير عوامل آتش سوزي تياتر سعدي هستيم، هنگامي که شعبان جعفري دچار شک فلسفي مي شود! و سرگرد قربانعلي فخرايي اعلام برائت از واقعه فوق مي کند و دم از عشق مي زند! «تياتر سعدي، تابستان سي و دو» با استفاده نادرست از مولفه هاي تئاتر رو حوضي و با مدد گرفتن از مواردي سخيف چون نمايش رقص و تنبک و تمسخر لهجه هايي چون تُرکي و شمالي در صدد جلب رضايت مخاطب بوده و در اين بين استفاده از فضاي موزيکال بهانه اي شده براي کارگردان تا آواز و رقص زنان را در صحنه مقدس تئاتر به ترويج درآورد! در واقع نمايش «باغ آلبالو»ي چخوف و واقعه 28 مرداد و مصدق خواهي در اين اثر نمايشي بهانه اي براي پيشبرد مقاصدي خط قرمزي شده تا «حسن آقا رشتي» با کنايه اي جنسي به زنان نمايش عنوان کند: «بساط هرکسي مال خودشه» و «فردوس کيهان‌ خديو»، کاراکتر کارگردان نمايش خطاب به خانم «لورين» بگويد «کُلفتش کن»!

‏يکي از مخوف ترين و مخفي ترين طلاق ها!؟‏

زآن‌جاکه جمع‌آوري اطلاعات و ارقام درخصوص طلاق‌ عاطفي به دليل ماهيت آن، کار چندان آساني  نيست لذا نمي‌توان براساس آمار درباره افزايش طلاق عاطفي صحبت کرد ولي براساس آن‌چه که در کلينيک‌هاي روانشناسي مشاهده مي‌شود، آمارها رو به افزايش بوده و حتي به بالاي 70 درصد رسيده است.

واقعيت اين است که اغلب کساني‌که براي طلاق قانوني به دادگاه‌ها مراجعه مي‌کنند، مرحله طلاق عاطفي را طي کرده‌اند و به گفته رييس سابق سازمان بهزيستي کشور «طلاق عاطفي نسبت به سال‌هاي گذشته در کشور افزايش يافته‌است. عدم مسئوليت‌پذيري، طلاق عاطفي، اعتياد، دخالت اطرافيان، کمبود مهارت‌هاي زندگي، بيکاري، عدم تسلط به مهارت‌هاي حل مساله، عدم حمايت‌هاي رواني و عاطفي، پايين بودن آستانه تحمل و همچنين عدم بلوغ فکري از جمله
دلايل مهم درخواست طلاق هستند».


کم‌حرف‌ شدن همسران پديده‌اي است که چون آمار دقيق و روشني از آن دردسترس نيست، جدي گرفته نمي‌شود ولي بسياري از صاحبنظران حوزه اجتماعي اين موضوع را يک تهديد براي کشور مي‌دانند که بايد حتي بيشتر از مسائل اقتصادي به آن توجه کرد. براي اثبات جدي‌بودن اين پديده کافي است سري به آمارهاي مرتبط در اين‌باره طي سال‌هاي گذشته بيندازيم. در سال 84 خبرگزاري فارس در گزارشي اعلام کرد که ميانگين صحبت اعضاي خانواده با يکديگر، نيم‌ساعت در روز بوده است. اين در حالي‌ است که در تيرماه و بهمن ماه 92 حجت‌الاسلام سيد عليرضا تراشيون استاد حوزه و دانشگاه در دو مقطع بيان کرد: «ميانگين ارتباط کلامي زوج‌هاي جوان 17 دقيقه در شبانه‌روز است و اين يک زنگ خطر بزرگ براي خانواده‌هاست».

در پژوهشي که در چند سال گذشته با عنوان «فرهنگ گفت‌و‌گو در ميان خانواده‌هاي ايراني» انجام گرفت، نشان داده شد که زمان گفت‌وگو در خانواده‌هاي ايراني کمتر از 30 دقيقه در روز بوده که نشان از ضعف اين فرهنگ در ميان اعضاي خانواده است. علاوه بر اين، ميانگين صحبت اعضاي خانواده در ايران طي 9 سال گذشته، نصف شده است. اين يعني ظهور پديده‌اي جديد که کارشناسان جامعه‌شناسي و روانشناسي آن را خطرناک مي‌دانند.

مراحل ايجاد دلسردي در زندگي مشترک
برخي جامعه‌شناسان سير روابط را به مراحل مختلف تقسيم‌بندي مي‌کنند که اين مراحل از ساختن يک رابطه آغاز مي‌شود و پس از رسيدن به اوج، رابطه رو به زوال نهاده و به طرف جدايي حرکت مي‌کند. در مراحل سرد شدن روابط، اين سير با مرحله افتراق آغاز مي‌شود و پس از طي‌کردن مراحلي از جمله محدودکردن، بي‌روح شدن و پرهيز از يکديگر، به مرحله جدايي که آخرين مرحله در روابط افراد است و ممکن است بعد از يک رابطه کوتاه و يا پس از يک عمر زندگي مشترک صورت پذيرد، ختم مي‌شود.

عوامل مختلفي از جمله مشکلات ارتباطي، بي‌توجهي مرد، کم‌حرف بودن زن يا مرد، عدم اختصاص وقت توسط مرد براي گفت‌وگو، مشاجرات لفظي، همچنين نداشتن مهارت حل اختلافات و قهرهاي مکرر و گاه طولاني‌مدت زن و مرد، در اين مسأله دخيل خواهد بود. عدم همدلي و همراهي بين زن و مرد، رفتارهاي خشونت‌آميز مرد، نارضايتي جنسي، بي‌اعتمادي، عدم تعادل روحي زن و مرد نيز از عوامل ديگريست که به عنوان زمينه‌هاي بروز طلاق عاطفي معرفي شده‌اند.

عدم آموزش‌هاي پيش از ازدواج و شناخت ناکافي زوجين عامل بروز طلاق عاطفي
دکتر مريم رفعت‌جاه جامعه‌شناس، استاد‌ دانشگاه و عضو هيأت علمي دانشکده علوم‌ اجتماعي دانشگاه تهران درخصوص علل افزايش طلاق عاطفي در ميان خانواده‌هاي ايراني در گفت‌وگو با مهرخانه گفت: طلاق‌عاطفي به دو مقوله کلي تقسيم‌بندي مي‌شود. زوج‌هايي که تازه ازدواج کرده‌اند و زوج‌هايي که مدت‌ زمان بيشتري از ازدواجشان مي‌گذرد.

او با بيان اين‌که اساساً مقوله ازدواج در سال‌هاي اخير تابع الزامات اقتصادي اجتماعي و فرهنگي بوده است اضافه کرد: براساس اصول ازدواج سنتي که در آن مردان بر مبناي گفتمان فرهنگي رايج، براي رفع نيازهاي جنسي و فرزند‌آوري و کسب هويت مستقل، و زنان هم براي کسب هويت خانوادگي جديد اقدام به ازدواج مي‌کردند، اين رويه‌ها هنوز هم در برخي خانواده‌هاي سنتي رايج است؛ يعني طرفين خيلي با يکديگر آشنا نمي‌شوند و ازدواج با مشاوره و کارشناسي‌هاي اوليه و آشنايي‌هاي پيش از ازدواج مانند نامزدي همراه نيست و اگر بعد از ازدواج صميميت در طرفين ايجاد شود و به سمت زندگي خانوادگي باثبات حرکت کنند و براي حفظ خانواده سرمايه‌گذاري کنند، احتمال کمي است که طلاق عاطفي در اين خانواده ايجاد شود؛ در غير اين‌صورت در دام طلاق عاطفي گرفتار خواهند شد.

عدم ارتباط مناسب زن و شوهر با يکديگر و طلاق توافقي
رفعت جاه با ذکر اين نکته که بخشي از ازدواج‌هايي که با آشنايي‌هاي کامل صورت نمي‌گيرد بعد از مدتي دچار تغيير معيار و ملاک خواهند شد و طرفين در نهايت به اين نتيجه مي‌رسند که داراي يک زندگي مطلوب نيستند خاطر‌نشان کرد: البته بسياري از طلاق‌هاي عاطفي که در خانواده‌ها اتفاق مي‌افتد ناشي از عدم ارتباط مناسب زن و شوهر با يکديگر است که دلسردي را در آن‌ها تقويت مي‌کند زيرا به اندازه ‌کافي براي يکديگر آن‌چنان که بايد وقت نمي‌گذارند که اين همان سرمايه‌گذاري ناکافي زوجين در زندگي زناشويي است و باعث دلسردي خواهد شد.

فردگرايي و تغيير ارزش‌ها و نگرش‌ها
اين استاد دانشگاه در ادامه به جنبه ديگر علل بروز طلاق عاطفي اشاره کرد و گفت: يکي از علت‌هاي اين موضوع گرايش ارزش‌ها و نگرش‌هاي افراد جامعه به سوي فردگرايي است و در اين شرايط جاذبه‌هاي جسماني و جنسي براي فرد موضوعيت مي‌يابد؛ به‌خصوص در ميان مردان که هم عرف و هم قانون به آن‌ها اجازه انتخاب‌هاي متعدد مي‌دهد و باعث ايجاد جدايي‌هاي عاطفي در افراد درون رابطه زناشويي مي‌شود که معمولاً با رابطه‌هاي خارج از چارچوب خانواده که ممکن است در محيط‌کاري و شغلي پديد‌ آيد، همزمان است.

ازدواج‌هايي که با عشق و بدون شناخت صورت مي‌گيرند، در معرض خطر طلاق عاطفي هستند
او به ازدواج‌هايي اشاره کرد که به دليل خود‌شناسي و تکامل شخصيتي ناکافي، هنوز ملاک‌ها و ايده‌آل‌هاي زندگي براي دختر و پسر مشخص و تعيين‌شده نيست و همين طلاق‌هاي عاطفي را در افراد تقويت مي‌کند و اظهار اشت: در ازدواج‌هايي که با عشق و وابستگي‌هاي شديد و فکرنشده شروع مي‌شوند، احتمال اين‌که با مشکل مواجه‌ شوند، زياد است و اين به خاطر طي‌کردن مراحل رشد شناخت‌هاي افراد و کسب تجربيات جديد است که در نهايت با تغيير و دگرگوني ملاک‌ها و ايده‌ال‌ها همراه است و در نتيجه احتمال ايجاد طلاق ‌عاطفي در زوج‌هاي جوان بيشتر مي‌شود.

نقش عوامل اجتماعي و فرهنگي در بروز طلاق ‌عاطفي
رفعت‌جاه در پاسخ به اين پرسش که آيا عوامل فردي و رواني در اين موضوع دخيل هستند و يا عوامل فرهنگي و اجتماعي مي‌تواند به ايجاد طلاق عاطفي دامن بزند گفت: به دليل اين‌که ما جامعه‌شناسان نقش فرهنگ را پررنگ‌تر از بقيه بخش‌ها مي‌بينيم، از نظر من عوامل فرهنگي بسيار در بروز طلاق‌هاي عاطفي برجسته‌تر هستند. به‌خصوص اين‌که اين پديده با رشد و گسترش تکنولوژي‌هاي ارتباطي و شبکه‌هاي‌اجتماعي و در نتيجه معرفي سبک‌هاي مختلف زندگي، عميق‌تر هم شده است. در نهايت بايستي طلاق‌هاي عاطفي را از دو جنبه بررسي کنيم؛ يک جنبه اجتماعي و ديگري جنبه فرهنگي.

اين صاحب‌نظر حوزه خانواده با اشاره به اين‌که قوانين، هنجارها و عرف در دسته عوامل اجتماعي قرار مي‌گيرند و ارزش‌ها و روش‌ها نيز در دسته عوامل فرهنگي هستند اضافه کرد: تمامي علت‌هاي بروز اين پديده به رشد فردگرايي دامن مي‌زند؛ به عنوان مثال مرد خانواده که در گذشته پدرسالار بوده و پايبندي به يک‌سري الزامات و سنت‌ها داشته است، امروزه با کناررفتن اين سنت به پديده بي‌هنجاري گرفتار آمده و روابط متعدد را در مردان افزايش داده است و اين دامن زدن به فردگرايي است. 

چه بايد کرد؟
او در پايان به بيان راهکارهاي برون‌رفت از اين بحران خانوادگي پرداخت و اين راهکارها را به دو سطح اجتماعي و فرهنگي تقسيم‌بندي کرد و گفت: در سطح اجتماعي بحث تغيير و اصلاح قوانين در جهت تقويت بنيان خانواده و حمايت از زنان و ايجاد برابري مطرح است. دوم اين‌که بايستي دختران و پسران جامعه سرمايه اجتماعي خود از جمله اعتماد به نفس و همچنين سرمايه فرهنگي خود را ارتقا دهند.

باور غلط تجربه رابطه جنسي قبل ازدواج!‏

دکتر حسين اخوان، عضو گروه درمان و مسئول آموزش کلينيک سلامت خانواده دانشگاه شاهد و درمان‌گر اختلالات جنسي  با اشاره به باورهاي نادرستي که منجر به دوستي دختر و پسر مي‌شود، بيان کرد: دلايل مختلفي باعث مي‌شود که يک ختر و پسر با هم رابطه داشته باشند و دوست شوند که مهم‌ترين علت آن غريزه‌اي است که بعد از بلوغ و تشکيل هويت، به‌ويژه هويت جنسي شکل مي‌گيرد. به عنوان شخصيت مستقل که به جنس مخالف‌شان تمايل پيدا مي‌کنند، طبيعي است که اين رابطه شکل بگيرد. بنابراين در اصل ماجرا که چرا اين اتفاق مي‌افتد، مي‌توان گفت طبيعي است و همه ما مي‌دانيم به دليل وجود شرايط بعد از بلوغ است. اما در فرهنگ و دين ما اين رابطه تا زمان مطرح‌شدن بحث ازدواج، به‌طور جدي منع شده است. طبيعي است که قبل از ازدواج، افراد پروسه‌اي را طي مي‌کنند که منجر به آشنايي دو طرف مي‌شود. در واقع آن‌چه در اين بستر مي‌بينيم، آشنايي و رابطه است براي اين‌که آيا ازدواج صورت بگيرد يا نه.

انواع روابط دختر و پسر
او درباره انواع روابط ديگر دختر و پسر گفت: گاهي رابطه در بستر همکاري است. طبيعي است که افراد در محيط کاري، با يکديگر کار مي‌کنند و بايد روابط کاري وجود داشته باشد و اين روابط کاملاً طبيعي و بدون حاشيه شکل مي‌گيرد. گاهي اين رابطه روابط خيلي محدود داخل يک کلاس را شامل مي‌شود که جزوه‌اي رد و بدل مي‌شود يا کار مشترکي را استاد به آن‌ها مي‌سپارد که امتحاني را تمرين کنند. اين هم رابطه کاملاً مشخص و تعريف‌شده‌اي است. گاهي روابط دختر و پسر يک رابطه فاميلي است. در واقع با هم رفت‌وآمد خانوادگي دارند و در بستر خانوادگي با حضور خانواده‌ها که همه چيز را مي‌دانند، رابطه‌ها کاملاً تعريف‌شده، مشخص و شناخته‌شده است. اهداف همه اين روابط روشن و نوع رابطه کاملاً تعريف‌شده است.
Image result for ?باور غلط تجربه رابطه جنسي پيش از ازدواج براي زندگي بي‌نقص?‎

دختران دنبال رابطه عاطفي هستند
اخوان با اشاره به نوع ديگري از روابط دوستي دختر و پسر اظهار کرد: گاهي رابطه، خارج از انواع روابط بالاست. يعني گاهي دختر و پسر بدون قصد ازدواج با هم دوست مي‌شوند. پرسش اين‌جاست که اين دوستي مي‌تواند چه مشکلات و مسائلي داشته باشد؟ آيا مزايا و منافعي مي‌تواند داشته باشد؟ اصولاً ما از اين دوستي چه باورهايي داريم که اين دوستي شکل مي‌گيرد؟ براساس تحقيقات، يک دختر وقتي با يک پسر دوست مي‌شود، به دنبال رابطه عاطفي با دوست‌پسرش است و کمتر و شايد اصلاً به رابطه جنسي فکر نمي‌کند. حتي شايد اصلاً در ذهنش اين است که در نهايت اين رابطه عاطفي بتواند تبديل به يک ازدواج، و دوست‌پسرشان تبديل به تکيه‌گاه‌شان در آينده شود ولي زماني که اين رابطه را از ديد پسرها بررسي مي‌کنيم، مي‌بينيم که در اکثر آن‌ها از ابتدا انگيزه و غريزه جنسي غليان داشته است؛ البته به اين معنا نيست که رابطه جنسي اولين هدف‌شان باشد که بلافاصله بخواهند رابطه جنسي داشته باشند ولي به هر حال وجود غريزه‌هاي جنسي در پسرها وقتي با يک دختر دوست مي‌شوند، خيلي پررنگ است. حتي اگر در ابتدا با اين انگيزه وارد اين دوستي نشوند، در ادامه روابط دوستانه، اين هدف خيلي پررنگ‌تر مي‌شود.

دخترها دنبال چه و پسرها دنبال چه هستند؟
اين درمان‌گر اختلالات جنسي با بيان اين‌که دخترها وقتي دوست مي‌شوند دنبال چارچوب متعهدانه‌تر و مسئولانه‌تري هستند، افزود: آن‌ها فکر نمي‌کنند که امروز با يک فرد و فردا با فرد ديگري دوست شوند اما در پسرها دوستي براي اين شکل مي‌گيرد که الان نمي‌توانند مسئوليت تشکيل و پاسخ‌گويي به يک زندگي دائم را داشته باشند؛ بنابراين دوستي با دختر را جايگزين روابط متعدانه و مسئولانه مي‌کنند. نکته بعدي اين است که وقتي از يک دختر و پسر براي دوستي‌هايشان سؤال مي‌کنيم، گاهي مي‌گويند اين رابطه براي قبل از شروع زندگي دائم لازم است. يعني من اگر دوست‌پسر يا دختر نداشته باشم و با جنس مخالف رابطه نداشته باشم، چگونه مي‌توانم از پس زندگي با جنس مخالف در آينده برآيم؟ من الان بايد اين آزمون و خطا را داشته باشم تا در آينده، بتوانم براساس اين آزمون و خطاها زندگي خوبي را تشکيل دهم.

آيا تجربه دوستي مي‌تواند باعث تجربه زندگي مشترک بهتري شود؟
مسئول آموزش کلينيک سلامت خانواده دانشگاه شاهد درباره توجيه بالا تصريح کرد: بايد توجه داشت که روابط دختر و پسري که باهم دوست مي‌شوند، بر پايه روابط متعهدانه و مسئولانه شکل نمي‌گيرد و هرکدام خود را مجاز مي‌دانند که در هر زمان اگر از طرف مقابل خطايي ديدند يا خوششان نيامد، رابطه را قطع کنند. آزمون و خطاهايي که اتفاق مي‌افتد همان تجاربي نيست که در زندگي دائم اتفاق مي‌افتد. در زندگي دائم ما دنبال تعهد، مسئوليت‌پذيري و هم‌سرنوشتي هستيم. دنبال اين هستيم که براي پايدار ماندن زندگي‌مان ازخودگذشتگي داشته باشيم. دنبال اين هستيم براي اين‌که بتوانيم همسر مناسب‌مان را داشته باشيم، خودمان را مناسب کنيم. اما در يک روابط دوستانه هيچ‌کدام از اين‌ها تعهد و الزامي ندارند؛ دو نفر با هم دوست مي‌شوند و براساس اهداف خود، مي‌خواهند از بودن در کنار هم لذت ببرند يا وقتشان را پرکنند و از تنهايي خارج شوند يا ژست اين را داشته باشند که من چند دوست‌پسر يا چند دوست‌دختر دارم. هيچ‌کدام از اين‌ها در زندگي مشترک نيست؛ بنابراين آزمون و خطاهايي که در اين روابط دوستانه شکل مي‌گيرد، از جنس آزمون و خطاهايي نيست که در زندگي مشترک اتفاق مي‌افتد. اتفاقاً آن الزامات خودش را دارد و اين الزامات ديگري دارد. بنابراين اين باور که دوست‌دختر يا پسر داشته باشيم که از پس زندگي آينده‌مان برآييم، درست نيست زيرا اهداف متفاوتي دارد و هم‌شکل و هم‌سنخ نيست و هيچ‌کدام نمي‌تواند محکي براي ديگري باشد.



‏کارگردان کهنه کاري که قوانين کشور را نميداند!‏

کي از فيلم هايي که در روزهاي اخير به دليل بيرون ماندن از بخش مسابقه حاشيه هايي از جانب  سازندگانش ايجاد شد «کاناپه» کيانوش عياري بود. فيلمي که محمد حيدري دبير سي و پنجمين جشنواره فيلم فجر در خصوص آن مي گويد:« فيلم آقاي عياري بيشتر بدليل محتوا و موضوع فيلم مورد بررسي قرار گرفت و با توجه به اينکه تصميم جشنواره بايد قاطع و سريع باشد، به دليل شرايط خاص اين فيلم، تصميم گيري درباره آن نياز به ورود مراتب بالاتري داشت و ما به آن‌ها موکول کرديم.»



 
در خبر ها آمده است که عياري در اين فيلم به دليل استفاده کاراکتر ها از کلاه گيس سکانس هاي داخلي آن ها را بدون پوشش به تصوير کشيده است. اتفاقي که باعث شده حتي عماد افروغ در خصوص اين فيلم بگويد: «حل مشکل اين فيلم نياز به حکم حکومتي دارد.» 
کيانوش عياري که فيلم قبلي او «خانه پدري» به دليل توهين به خانواده مذهبي-سنتي ايراني و ارائه تصويري سياه از جامعه سنتي توقيف شده در فيلم «کاناپه» نيز دست به حرکتي جنجال برانگيز زده. او عليرغم سال ها فيلمسازي و اطلاع از ضوابط مختلف و قوانين با ضبط بخش هايي از فيلم درحالي که زنان به بهانه استفاده از کلاه گيس بدون پوشش بوده اند زمينه فتح بابي جديد را در سينماي ايران به وجود آورده است.
 

 
همچنين در ادامه اين ماجرا پرويز شهبازي که فيلم «مالاريا» را در نوبت اکران دارد در اين خصوص گفت: «شايد اين فرصتى باشد تا راه حلى براى روسرى هاى غيرضرورى در فيلم هاى ايرانى پيدا شود.»
 
اين ها در حالي است کيانوش عياري در سريال روزگار قريب با همين ضوابط و حتي بيشتر آن در تلويزيون توانست روايتي از يکي از شخصيت  هاي اثرگذار تاريخ معاصر ارائه دهد که اتفاقاً مورد اقبال عمومي مخاطبان سيما نيز قرار گرفت. 
 

 
از طرفي پرويز شهبازي هم در فيلم دربند توانست بدون افتادن در اين چنين حاشيه هايي ضمن نمايش  و پرداخت مناسب مشکلات يک دختر شهرستاني که براي تحصيل به تهران آمده را به تصوير بکشد. حال آنکه همين فيلمساز سال گذشته در فيلم مالاريا به رغم داشتن برخي ميزانسن هاي عجيب در خصوص استفاده از حجاب در فضا هاي خصوصي اما آنگونه که بايد نتوانسته بود قصه و درامي جذاب را ارائه کند.
 
اين ها نشان مي دهد که فيلم خوب ساختن بيش از آنکه به اين مسائل ارتباط داشته باشد به هنرمندي و توان کارگرداني ارتباط دارد. چه اين که وقتي فيلمسازها خود را در گير حواشي اين چنيني کرده اند معمولاً آثارشان نيز به لحاظ کيفيت ضعيف شده است. 
 
در همين حال يکي از منتقدان سرشناس نيز در اين باره با اشاره به اينکه پوشش زنان بازيگر در خانه و نماهاي داخلي ظاهراً منطقي ندارد گفت:  اين امر يک قرارداد پذيرفته شده ميان مخاطب و فيلمساز به حساب مي آيد که هرگز به فيلم آسيب نمي زند. 
 

 
مراجعه به سرنوشت بازيگر زن مشهوري که با وجود پر کار بودن در سينماي ايران به آمريکا مهاجرت کرد يا فيلمسازي که کاسبي مناسبي در ايران داشت و به ترکيه رفت و ساير بازيگران که به زعم خودشان براي پيشرفت تن به رفتن از وطن دادند بي حجابي را انتخاب کردند نگاه کنيم خواهيم يافت که پشت اين حاشيه سازي ها و بازي ها چيزي جز هدر شدن استعداد نيست. بسياري از کارگردانان و بازيگران موفق اين روزهاي سينماي ايران در همين شرايط و با همين ضوابط فيلم هاي خوب و جذاب مي سازند. 
 
در اين ميان نکته تحسين برانگيز اقدام جشنواره فيلم فجر براي مقابله با رفتار هاي ساختارشکنانه  است. اينکه نام ها هر چقدر هم به ظاهر بزرگ و مشهور باشند اما قوانين و اعتقادات مردم از آن ها بزرگ تر هستند و مسئولين فعلي جشنواره اين مسئله را به خوبي درک کرده و آگاهانه اين مسئله را تدبير کردند. 
 

سياوش صبا مجري چندش شبکه من و تو!

امبرده بعد از لو رفتن فيلم‌هاي غيراخلاقي‌اش، نزديک به دو سال بود که از حضور در مقابل دوربين اين شبکه محروم شده بود.


 


ماجرا از اين قرار است که چندي پيش "معين سعيدي" از عوامل ناراضي اين شبکه لندني که به‌علت اختلافات شخصي با "کيوان عباسي" (مدير شبکه) از اين تيم جدا شده بود، به انتشار اسناد و فيلم‌هايي عليه «من و تو» اقدام نمود.سياوش صبا بازگشت مجري «چندش» در شب يلدا +فيلم


به‌عنوان نمونه مي‌توان به افشاگري در خصوص افتضاحات پشت صحنه برنامه "بفرماييد شام" و همچنين روابط فاميلي و باندبازي در مسابقه "استيج" اشاره کرد که بازتاب گسترده‌اي در رسانه‌هاي جمعي و فضاي مجازي داشت و شبکه من و تو نيز به انحاء مختلف به آن واکنش داد.


 


يکي ديگر از اين افشاگري ها، کليپي در مورد سياوش صبا بود که از پيشينه سياه و چندش‌آور اين مجري پرده برداشت.


در کليپ مزبور، تصاوير مختلف اين مجري و نقش‌آفريني وي در فيلم‌هاي مستهجن به منظور شکستن قبح مسائل اخلاقي در جامعه و همچنين ترويج فساد اخلاقي و همجنسبازي به چشم مي‌خورد که به دليل ابتذال شديد، از بازنشر آن معذوريم.


 


افتضاح فوق الذکر و عکس العمل منفي مخاطبان، مديريت من و تو را بر آن داشت که تا اطلاع ثانوي براي اينکه آب‌ها از آسياب بيفتد، اين چهره فاسد و منفور را از اجرا کنار بگذارد.


حالا پس از گذشت نزديک به دو سال، تلويزيون ماهواره اي من و تو ويژه‌برنامه شب يلدا را با اجراي اين مجري همجنسباز روي آنتن فرستاد؛ زيرا استفاده از عناصر همجنس‌باز يکي از سياست‌هاي ثابت شبکهمن و تو محسوب مي‌شود.


 


سياوش صبا از مجريان خاص شبکه من و تو به‌شمار مي‌رود که با رفتارهاي عجيب و غريب و ظاهر نامتعارف خود را مطرح کرده است. وي در يکي از برنامه‌هاي اين شبکه حشرات زنده را همراه با شراب خورد!


 


آنچه مشخص است اينکه شبکه لندني من و تو سعي بر الگوسازي از طريق مجريان خود دارد.


مثلا "آرش عزيزي" با تفکرات کمونيستي، مدتي به‌عنوان خبرنگار ويژه و مجري اتاق خبر فعاليت مي‌کرد.


"تيام بصير" از عوامل فعال من و تو که چندي پيش فساد اخلاقي‌اش آشکار شد، همچنان مورد استفاده است.


"آرام بلندپز" ديگر مجري اين شبکه، همجنسباز بودن خود را علني کرد.


همسر سابق "سالومه سيدنيا" نيز همجنسباز بودن نامبرده را علت جدايي از وي اعلام کرد و البته آن را طبيعي خواند!

X
فروش اسکریپت خبرخوان کاوشگر + ارسال خودکار اخبار به کانال تلگرام
خرید و توضیحات بیشتر از لینک زیر
http://shopan.ir/?p=34